تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
« و غم خوردن نيز چيزى نيست كه غم ناديدن برون‌شو كار باشد » ( ص 44 نيز ص 83 ، 146 ، 270 ، 374 ) . بزبازى : رقصاندن بز و شغل‌بازى آموختن به بز . اين بزبازى باشد نه متابعت ملّت ابراهيم باشد . . . آن نفس خسيس تو بنگر كه به حكم حرص چگونه بزبازى مىآموزد » ( ص 182 ) . بلگ : تبديل‌يافته از برگ . « تا شاخ و بلگ آن بر اندام من مىزند » ( ص 168 ) . بوش : بفتح اوّل و سكون دوّم كرّوفر و خودنمايى ، حشمت و آبرو . « تا همه آرزوهاى من از جاه و بوش وصيت و احترام خلقان و علم و فتوى و سعادت آن جهانى مرا حاصل شود » ( ص 170 نيز ( ص 154 ، 243 ، 366 ) . و در مثنوى آمده است .
ما ببوش و عارض و طاق و طرنب * سر كجا كه خود همىننهيم سنب زانكه بوش پادشاهان از هواست * بارنامهء انبيا از كبرياست
بىآگه : نامطّلع ، بىاطّلاع . « و خود را چون در و ديوار و خاك بايد كرد تا بىآگه شوى » ( ص 320 ) . بىچونگى : بىچونى ، بىچگونگى . « بىچونگى اللّه مصوّر مىشد » ( ص 132 ) . بىخردگى : بضم خاء معجمه بىدقتى ، عدم دقت . « تا چه بىخردگى بجاى آورده‌ايد كه هر ساعتى شما را محبوس اندهان كرده‌اند » ( ص 258 ) . بيرون‌سون : بيرون‌سو ، جهت خارجى چيزى . « تو از بيرون سون باغ در و ديوار و خار مىنگرى » ( ص 178 ) . بيست مخفّف بايست ( امر از ايستادن ) . « بيست تا دوستى ورزى » ص 50 « چون سپيددار بنان بقوّت بيست » ( ص 242 ) .