آنها : جمع آن و بجاى آنان مستعمل است .
« آنها كه ابلهانند عزم عزايم مىكنند » ( ص 76 ) .
و در مجالس سبعه ( چاپ اسلامبول ، ص 79 ) اين بيت آمده است :
آنها كه ربودهء الستند * از عهد الست باز مستند
و سنايى راست :
او بجز كارساز جانها نيست * نكند بر تو ظلم از آنها نيست
( حديقه بتصحيح آقاى مدرّس رضوى ، ص 75 )
و نظير آن لفظ « اينها » است در بيت ذيل .
اى شير تو از دهانه دندان بنماى * كاينها همه در دهان شيرند ز بيم
( طبقات ناصرى چاپ كابل ، ص 431 ) .
آيان : صفت از آمدن .
« دست و پاى تو كه روانست و آيان است بر يكى خطرت » ص 323 .
اديبرفتگان : جمع اديب رفته بمعنى مدرسه ديده و تعليميافته .
« و فصاحت و بلاغت مر اديب رفتگان را آموختن گرفت » ( ص 303 ) .
از بهر : موجب و سبب و غرض .
« و هيچ كارى نباشد و هيچ از بهرى نباشد و آن از بهر محبوبست » ص 103 « و از بهرهاى طلب در من ظاهر گردان » ( ص 212 ) .
« همه كارهاى اللّه نه از بهرست بلكه به حكمتست » ( ص 292 ) .
استوار : استوارى ( صفت بمعنى اسم مصدر ) .
« و به لطافت كدام لعاب اين ابريشم را استوار داده است » ( ص 73 ) .
افسوس دارندگان : جمع افسوسدارنده بمعنى مسخرهكننده و مرادف مستهزئين .
« و به بسيارى ملامتكنندگان و افسوس دارندگان ننگرند . » ( ص 222 ) .
افكنده : مدفوع .
« مثلا فرخجتر چيزى از افكندهء آدمى بتر نيست و او غذاى سگست و گاو است . . .