تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
چنان كه افكندهء زنبور كه عسل است غذاى آدميان » ( ص 389 ) . انگله : بفتح اوّل و سكون دوّم و فتح و ضمّ سوّم تكمه و گوى مانندى كه از قماش يا قيطان سازند و بر گريبان دوزند . « باز او را گره مىزنيم همچون انگلهء گريبان و زه يكتايى و آن پنبه هرچند كه نخست ريشه‌ريشه است باز ببين كه چگونه پنبه‌دانه و انگله مىكنند آن را » ( ص 105 ) . اهل دلان : جمع اهل دل ( مانند طالب علمان ) . « اما اهل معنى و اهل دلان و عاقلان كه جهدها كرده‌اند » ( ص 305 ) . بادرو : بفتح راء مهمله مهبّ و جايى كه باد از آنجا بوزد . « در هواى سموم غيبت مىكارى و يا در بادرو خوشى تسبيح مىكارى » ( ص 91 ) . بازتابانيدن : برگردانيدن چيز از سويى بسوى ديگر . « اختيار قاضى را بازتابان و آن اختيارش را صفت دردى ده » ( ص 189 ) . بازنهادن : بازگذاشتن . « يعنى در باغ درونت را باز منه تا ميوه‌هات را غارت نكنند » ( ص 66 ) . باشش : سكون و آرامش . « آخر اگر وجود با ايجاد نيارامد چگونه در وجود آيد و چگونه با او آسيب دارد آخر با شش وجود با ايجاد نبود با چه خواهد بود » ( ص 128 ) . باشيدن : بودن . « و اين مصلح باشيدن اهل ايمان و سلامت باشيدن اهل ايمان از غفلت و معصيت بوى آن آب ايمانست » ( ص 74 و نيز ص 108 ، 137 ، 206 ، 352 ) . برگراييدن : آزمودن و سنجيدن اندازهء قدرت و توانايى . « خويشتن را بر گراى و بنگر كه پشتوارهء تن خود را از بهر كه مىكشى » ( ص 306 ) . برون شو - بيرون شو : مخرج و روزنهء كار .