167 ، 170 ، 192 ، 201 ، 210 ، 226 ، 232 ، 235 ، 256 ، 264 ، 266 ، 284 ) .
آزادى : شكر و سپاسگزارى .
« گفتم اى اللّه شكر و آزادى و ستودن همه اجزاى عالمتر است » ( ص 111 ) .
آس كرده : نرم و آرد كرده .
« كه اين معانى را ازين دستاس آس كرده برون مىآرد » ( ص 361 ) .
آسيب : مماسّه و برخورد .
« آخر اگر وجود با ايجاد نيارامد چگونه در وجود آيد و چگونه با او آسيب دارد » ص 128 « و اين افكار و اخطار تو هميشه آسيب مىزند باللّه و با او آرام مىگيرد » ص 132 « گويى آن عجب زندگى بود كه آسيب به اجزاى او كرد و زنده گردانيدش » ( ص 140 ) .
آشلغ : مطبخ و آشپزخانه مركب از فارسى « آش » ولغ ادات نسبت و اتّصاف در تركى .
« و آشلغ شجر يعنى مطبخ شجر از خود آبادان نشود » ( ص 85 ) .
« مىگفتم كه آشلغ دوست يعنى مطبخ يكى از آن ديو و يكى از آن فرشته هركه اين آشلغ را داشت كه از آن ديو است هرگز آن آشلغ را كه از آن فرشته است نبيند » ( ص 205 نيز ص 206 ، 252 ) .
آشلغى : مطبخى .
« نان سفرهايست كه آشلغيان سراى جهان بفرمان خداوند ابروباد و آتش و وسايل ديگر را پيش تو افكنند » ( ص 427 ) .
آمرزى : آمرزش و غفران .
« نشان آمرزش آنست كه دل تو رقتى يابد » ( ص 42 ) .
آموخته : خوگرفته ، معتاد و خوگر .
« هماره با ما بودهاى و آموخته با كار ما بودهاى » ( ص 293 ) .
آميغ : آميزش و معاشرت .
« ايشان را با اهل هنر آميغى داشتندى » ( ص 237 ) .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٦٤