تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

فهرست نوادر لغات و تعبيرات

آب تتماج : تتماج بضمّ اوّل و سكون دوّم نوعى از آش خمير است كه با دوغ يا كشك سازند و آب تتماج در مورد تحقير و بيان كم‌قيمتى و اندك‌بهايى چيزى به كار مىرود . « نعمت دنيا چون آب تتماجست كه پيش سگان ريزند » ( معارف ص 309 ) نظير آن از مثنوى :
تو سزايى مر همان ادبير را * نعمت و اقبال كى سازد ترا آب تتماجش دهد كاين را بگير * گر نمىخواهى كه نوشى ز اين فطير آب تتماجش نگيرد طبع باز * زال بترنجد شود خشمش دراز آب تتماجست آبروى عام * كه سگ شيطان ازو يابد طعام
آب‌دست : وضو . « ترا نسخه‌يى فرستاد كه آب‌دست و استنجا و زينت گير عند كل مسجد » ( ص 119 ) « تو از روى آب‌دست و نماز و از اجزاى خود برانگيزان » ( ص 151 نيز 191 و ص 278 ) . آبگون : كنايه از ساده و صافى و بىنقش . « باز اللّه پيش نظرشان چون آبگون و آبرنگ گردانيد باز پارهء آن آبگون و آب‌رنگ را اساس عالم گردانيده‌اند باز پارهء آن آبگون را مصوّر نمود و آن عرش است باز پارهء آن آبگون را رنگ تحرّكى و تصعّدى داد و آن دخان است » ( ص 371 ) . آرزوانه : شهوت و كام . « با خود بس آى و ترك آرزوانهء خود بگوى و اين هوا پوستست و آرزوانه مغز است تو ازين پوست و ازين معز بگذر تا به جنت مأوى برسى آرزوانه همين قدر است كه بينى چو يكدم گذشت آن ناآرزوانه شود » ( ص 43 نيز ص 72 ، 73 ، 143 ، 152 ،