فهرست نوادر لغات و تعبيرات
آب تتماج : تتماج بضمّ اوّل و سكون دوّم نوعى از آش خمير است كه با دوغ يا كشك سازند و آب تتماج در مورد تحقير و بيان كمقيمتى و اندكبهايى چيزى به كار مىرود .
« نعمت دنيا چون آب تتماجست كه پيش سگان ريزند » ( معارف ص 309 ) نظير آن از مثنوى :
تو سزايى مر همان ادبير را * نعمت و اقبال كى سازد ترا
آب تتماجش دهد كاين را بگير * گر نمىخواهى كه نوشى ز اين فطير
آب تتماجش نگيرد طبع باز * زال بترنجد شود خشمش دراز
آب تتماجست آبروى عام * كه سگ شيطان ازو يابد طعام
آبدست : وضو .
« ترا نسخهيى فرستاد كه آبدست و استنجا و زينت گير عند كل مسجد » ( ص 119 ) « تو از روى آبدست و نماز و از اجزاى خود برانگيزان » ( ص 151 نيز 191 و ص 278 ) .
آبگون : كنايه از ساده و صافى و بىنقش .
« باز اللّه پيش نظرشان چون آبگون و آبرنگ گردانيد باز پارهء آن آبگون و آبرنگ را اساس عالم گردانيدهاند باز پارهء آن آبگون را مصوّر نمود و آن عرش است باز پارهء آن آبگون را رنگ تحرّكى و تصعّدى داد و آن دخان است » ( ص 371 ) .
آرزوانه : شهوت و كام .
« با خود بس آى و ترك آرزوانهء خود بگوى و اين هوا پوستست و آرزوانه مغز است تو ازين پوست و ازين معز بگذر تا به جنت مأوى برسى آرزوانه همين قدر است كه بينى چو يكدم گذشت آن ناآرزوانه شود » ( ص 43 نيز ص 72 ، 73 ، 143 ، 152 ،