گفتم چشمم گفت سحابى كم گير * گفتم اشكم گفت شرابى كم گير
گفتم كه دلم گفت كبابى كم گير * گفتم كه تنم گفت خرابى كم گير « 1 »
( ص 11 )
عجب از باغ جمال تو چه كم خواهد شد * كه از آن سيب زنخدان دو سه شفتالو بخش « 2 »
( ص 108 )
صاحبنظرى كجاست تا بنمايم * صد گريهء زار زير يك خندهء خويش
( ص 225 ، 331 )
من كه باشم كه بتن رخت بلاى تو كشم * ديده حمال كنم بار وفاى تو كشم
( ص 238 )
حرام دارم با مردمان سخن گفتن * و چون حديث تو آيد سخن دراز كنم
( ص 129 )
ما مذهب چشم شوخ مستش داريم * كيش سر زلف بت پرستش داريم « 3 »
( ص 267 )
چون مىنرسم ( نرسد ) كه زلف مشكين بويم * بارى به زبان حديث او مىگويم
( ص 208 ، 259 )
روحها روحى و روحى روحها * من رأى روحين عاشا في بدن
( ص 108 )
هم پست ( پسته ) خورى بتا و هم ناى زنى * نيكو نبود دو دم به يك جاى زنى
( ص 337 ، 331 )
هامش
( 1 ) - تمام اين رباعى در مجموعهء رباعيات مولانا چاپ اسلامبول 1312 قمرى ص 359 ذكر شده است .
( 2 ) - جزو مجموعهء رباعيات مولانا ، ص 379 مذكور است و ظاهرا لفظ ( عجب ) و ( كه ) در متن زائد است .
( 3 ) - رباعيات مولانا ، ص 147 .