تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
ص 99 سطر 4 - باش تا از آگاهى آن جهان ص 99 سطر 5 - آنگه بدانند ص 99 سطر 7 - و بر يكديگر افتند ص 99 سطر 7 - صورت كالبدت پرده نشودى ص 99 سطر 11 - شما فرشييت ص 99 سطر 11 - ترا عرشى مىبايد شدن ص 99 سطر 12 - چون جملهء حواس خمس ص 99 سطر 12 - مر عرش روح‌افزايى را چه ص 99 سطر 13 - باش تا آگاهى بجهان بىآگاهى ص 99 سطر 15 - آگاهى دهند ص 99 سطر 16 - و دانايى و شنوايى دهند ص 99 سطر 16 - نه پس اللّه را ص 99 سطر 17 - بىسو ببينند و آفريدگار ص 99 سطر 18 - به بىسويى چه عجب باشد ص 100 ص 100 سطر 1 - و چون چنين بفرمود ما همان ديدار را ص 100 سطر 5 - خود را بشناسد نايبى بود در اين سخن بگريست گفتم كه اين گريه از خندهء اهل دنياست و خوشى او درين گريه است از خوشى خندهء اهل دنيا بيش باشد و او را آن گريه جان كنان ص 100 سطر 7 - خريدار طلب باشد ص 100 سطر 8 - كه مزهء خويش را هنوز ندانست اما هركه خويش را بدانست و مزهء خويش را بدانست دست و پايش را از حساب خويش ندانست و محرم خود نداشت چنان كه سحره را كه خوشى ايشان موقوف . . . ص 100 سطر 13 - در ديدهء وجودت كشيدم انعام مرا ص 100 سطر 15 - سنگ سرمهء مردم ديده‌ات را ص 100 سطر 15 - چون كحل دريافت مزها و رنگها و صورتها ص 100 سطر 18 - دريافت مزه نفس هوا ص 100 سطر 22 - از كجا مىآيد جنبشى از ص 101 ص 101 سطر 1 - عقل مدبرت ص 101 سطر 3 - چندين تا نان مىبينى معطىاش منعم مىدانى ص 101 سطر 4 - چو نزل مىبينى ص 101 سطر 5 - و اگر گوئى مىشناسم ص 101 سطر 7 - آخر قدر و قيمت ص 101 سطر 7 - و حيوانات برى ص 101 سطر 8 - تا در برآيند ص 101 سطر 9 - نفاذ داديم و حساب و كتاب مر ترا داديم ص 101 سطر 10 - آنجا را و بروند و اژدها از آنجا نمانند ص 101 سطر 12 - اكنون نظر از ص 101 سطر 13 - بهر جايى به او ص 101 سطر 14 - در بيضهء وى يعنى بيضه را ص 101 سطر 14 - از روى كرم آن نظر فرخ بيرون آريم ص 101 سطر 15 - پراكنده نكنى و بجاى ديگر ص 101 سطر 17 - بنا جايگاه مرانيت ص 101 سطر 19 - خطاب بار و تكليف او را ص 101 سطر 20 - زكريا را گفتند ص 101 سطر 22 - بلاست آدمى خلعت ص 102 ص 102 سطر 3 - هنر ترا آشكارا ص 102 سطر 5 - جهات او بيشتر بود ص 102 سطر 5 - و كسبى بهتر