ص 94 ص 94 سطر 17 - و چون عطا مىبخشد
ص 94 سطر 18 - چون اين آثار بينى
ص 94 سطر 19 - تا همه احترامها آن جا مىآرى
ص 95 ص 95 سطر 4 - تا به مغرب مىگرد
ص 95 سطر 7 - ترا گفتند اين دو در را
ص 95 سطر 13 - هر انديشهء كه هست و سودائى كه هست و هر چيزى كه هست چو اندر انديشه آمد
ص 95 سطر 14 - و گياه خشك و زرد گشته را و انك بيرون
ص 95 سطر 17 - اولش لطفى طبعى دارند
ص 95 سطر 17 - يعنى در عرصه
ص 95 سطر 19 - در عالم سادگى
ص 95 سطر 20 - و بدندان انديشه
ص 95 سطر 20 - تا باز بيرون آيد
ص 96 ص 96 سطر 4 - و آب را و خاك راست
ص 96 سطر 5 - و آب آب رقت و شفقت است
ص 96 سطر 10 - كه خريدارى از وى
ص 96 سطر 11 - مكتحل كن
ص 96 سطر 12 - دست را نگار ادب برنه
ص 96 سطر 16 - خود را نبينند و زشتى زشتيئى نبينند
ص 96 سطر 19 - تفكر تحيرى
ص 96 سطر 21 - هر حيوانى را حياتى ديگر موجود است
ص 96 سطر 22 - مطموع و ممكن است اللّه دهد
ص 97 ص 97 سطر 1 - كه همه را زندگى بدهد اللّه
ص 97 سطر 9 - جو بر زكريا افتاد
ص 97 سطر 10 - يحيى را كشف شد از نرگسستانش
ص 97 سطر 11 - و شمهء مر موسى را پديد آمد
ص 97 سطر 14 - عاقبت ما چون شود
ص 97 سطر 16 - زيرا كه خانه زير و زبر باشد چو زير زبر باشد
ص 97 سطر 16 - اكنون آن درختى كه
ص 97 سطر 17 - مىشكفد
ص 97 سطر 19 - در خارستان مىباشيت
ص 97 سطر 20 - در آتش حرص و تدبير جهان مىاندازيت
ص 98 ص 98 سطر 1 - كه هيچ حاصلى ندارد
ص 98 سطر 2 - چند باز دادهايت
ص 98 سطر 3 - زنجير تعظيم را
ص 98 سطر 3 - خود شما را بركشند
ص 98 سطر 5 - اگر چه شما ريزيده شويد
ص 98 سطر 6 - و اين نماز عقل و قدرت و حركت او بجا مىافتد
ص 98 سطر 7 - ندانيد كه ز پردهء غيب
ص 98 سطر 8 - چگونه مىرود
ص 98 سطر 11 - هر يكىتان را باصل نظر در عالم غيب بستانها و درجات
ص 98 سطر 14 - چون مؤمن سبقت كرد در ايمان لاجرم
ص 98 سطر 15 - مسلمان از كافر اكنون و اعتصموا ( و اللّه اعلم ندارد و فصل جداگانه نيست )
ص 98 سطر 17 - چون قارون اگر فرونمىروى در چاه تاريكى چرا
ص 98 سطر 21 - و تو كلوخكها و سنگها مىآرى تا آن را استوار مىكنى
ص 99 ص 99 سطر 2 - و هرگاه نظرت
ص 99 سطر 4 - چو آگاهى در پيش آيد
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 450
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٥٠