ص 86 سطر 2 - آن عشق و آن جمال را كه مىبينيد و او بر خود مىپيچد
ص 86 سطر 4 - وزان شود
ص 86 سطر 10 - اهل بهشت از اعضاى من اللّه بيرون مىآورد
ص 86 سطر 11 - چون پريشان و منبسطم
ص 86 سطر 13 - جمع كنم و ببينم
ص 86 سطر 14 - با اين درخت و نهال گروش پيوندانم
ص 86 سطر 16 - و بدان درخت گروش پيوندد
ص 86 سطر 21 - و بر چه كار مىباشيد كه چون خاكستر باشيت
ص 87 ص 87 سطر 1 - چون گل تيره باشيت
ص 87 سطر 1 - فرومىرويد نشنيديت
ص 87 سطر 3 - كدام روش و از كدام كوى پرسيم
ص 87 سطر 5 - متواضع باشيت
ص 87 سطر 6 - گوئيت و شما را فضل دهيم فضل خود را مبينيت
ص 87 سطر 7 - من خود همچون راكعانم
ص 87 سطر 7 - و اللّه اعلم ندارد و فصل جداگانه نيست
ص 87 سطر 8 - در وقت ذكر اللّه كه غفرانك و سبحانك مىگفتم دلم بكر درى و خان و نظام الملك رفت
ص 87 سطر 9 - دل ترا با من يقين استى چرا جايى ديگر رودى
ص 87 سطر 10 - همه اميد و حاجت به من نداردى و چرا ملك و هرچه مىطلبد از من نطلبدى
ص 87 سطر 12 - و چشم و سمع ظاهر
ص 87 سطر 14 - اين همه معقوليهاى تو و نظر بدين وجوه مغايبه است نه مخاطبه
ص 87 سطر 17 - ايشان را خودى خود نى و همه تويى
ص 87 سطر 21 - همچنان افتاده باشيت
ص 88 ص 88 سطر 4 - از تنم روزى چند
ص 88 سطر 6 - و ملل مختلفه
ص 88 سطر 8 - و هر كسى را انديشهايست دور و دراز يك دروازهء آن ذهنست
ص 88 سطر 11 - و تو بدانى كه از مشرق است
ص 88 سطر 13 - اكنون چه از
ص 88 سطر 16 - مىبايد كردن اگر از آن راه
ص 88 سطر 18 - گفتم كوه جماد را
ص 88 سطر 19 - مطوق و معلق زن شد چو آن سنگ
ص 88 سطر 22 - هيچ كسى نيست
ص 89 ص 89 سطر 4 - در حال زود بشكفند
ص 89 سطر 8 - چون چوژگان
ص 89 سطر 10 - كه چنين فرمانبردارند و تغيير و تبديل
ص 89 سطر 11 - عمارت و ويرانى گوئى
ص 89 سطر 12 - مست مىشوند
ص 89 سطر 14 - قال النبى صلى اللّه عليه و سلم يعنى اى مؤمن هم بدان
ص 89 سطر 15 - بدانقدر كه از اسباب و اكساب حلال حاصل شود .
ص 89 سطر 16 - بگشايد به از آن
ص 89 سطر 17 - بدان كه آن دركه باشد اگر آن مرغ
ص 89 سطر 18 - و خور چند را ترك گويد .
ص 90 ص 90 سطر 20 - كه هم مغتسل باشد
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٤٨