و ميوههاى آن را لطف ديگر و ببينى
ص 113 سطر 8 - گلها بينى
ص 113 سطر 11 - بشارتت دهند
ص 113 سطر 12 - آن عالمى وجود همه چيزها
ص 113 سطر 14 - قال النبى صلى اللّه عليه و سلم
ص 113 سطر 15 - آرى هر كافرى
ص 113 سطر 15 - فرشته هولتر فرستند
ص 113 سطر 16 - فرشته بارحمتتر فرستند و عزرائيل
ص 113 سطر 17 - با انبيا عليهم السلام كه بيامدى
ص 113 سطر 18 - پادشاه موكلان را به گريختگان درخور ايشان فرستد انا زيّنا
ص 114 ص 114 سطر 1 - تا اسرار اخلاص تو به تساويس ايشان
ص 114 سطر 2 - هر خطرت تو
ص 114 سطر 3 - منافقان را نيز
ص 114 سطر 4 - كه در تقدير بارى آن بنام او
ص 114 سطر 5 - باز اثرى
ص 114 سطر 9 - آبگينه مىنمود و هيچ
ص 114 سطر 10 - به كجا تعلق مىكرد
ص 114 سطر 13 - و قسم از بهر آنست
ص 114 سطر 19 - بيرون كرده باشد و به حساب
ص 114 سطر 21 - ما از اصلى و مثالى آفريديم
ص 115 ص 115 سطر 1 - هرچه همت آدمى را قصد آنست تا بدانجاى برود آن سماوات
ص 115 سطر 2 - منتهاهاى هم مىرسند
ص 115 سطر 3 - عبارت از موضعى است
ص 115 سطر 6 - در خلق آسمان و زمين
ص 115 سطر 7 - برين شكل چو خانه
ص 115 سطر 8 - هم اسم مخلوقى بيرون نمىآيد
ص 115 سطر 10 - اين همه را چرا جمع مىكنى
ص 115 سطر 11 - نظاره مىكنيت بارى تنها باشيت تا رسوائى يكديگر را نبينيت
ص 115 سطر 12 - يكديگر را نچشيد
ص 115 سطر 14 - گويد ببستيد
ص 115 سطر 14 - جاى افسوس باشد
ص 115 سطر 15 - از من شنوديت مىانديشيت كه اين قوم را از بهر چه جمع مىكنم
ص 115 سطر 16 - آن ابله باشيت
ص 115 سطر 16 - بر خود جمع مىكنيت
ص 115 سطر 22 - و باغ و بستانها ديديت
ص 116 ص 116 سطر 3 - چون اين هنگام
ص 116 سطر 3 - و برى ندهد از عبادت و خضوع چون وقت سپيد كاخ
ص 116 سطر 6 - به دلم مىآمد
ص 116 سطر 8 - لاجرم آن گستاخىها
ص 116 سطر 10 - گفتم كه اين دنيا
ص 116 سطر 13 - يعنى از هر نباتى
ص 116 سطر 14 - اكنون شما شاد مشويد
ص 116 سطر 15 - اين آيت را مىخواندند
ص 116 سطر 16 - شما مسافريت و خود را مقيمان مىداريت
ص 116 سطر 17 - نه ازين صحتتان
ص 117 ص 117 سطر 4 - چه عجب باشد تو مگوى
ص 117 سطر 5 - سرخ گردانيم
ص 117 سطر 6 - اگر از خاك سياهرويى چه عجب هر كارى كه
ص 117 سطر 9 - خواه گو رنج باش و خواه آسايش چندين كسى را
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٥٤