ص 81 سطر 17 - و عقلى او غالب آيد
ص 81 سطر 17 - كه پيش آدم بسجود بودند و سجده كردند .
ص 81 سطر 18 - از آنك اين گنده و رسوا و شهوانى را مسلمانى كرد
ص 81 سطر 20 - كه او مايه فرشتگى را فاسد
ص 82 ص 82 سطر 4 - از حساب من مىباشد و نسخه داديم كه از دكانهاى كسب عمارت كنند
ص 82 سطر 7 - كه لشكر سمعاند در آنجاى و هوش مىدارند
ص 82 سطر 8 - كه بر آن در بر گذرند
ص 82 سطر 12 - هرجا كه تاريكى
ص 82 سطر 13 - و اللّه اعلم ندارد و فصل جداگانه نيست
ص 82 سطر 14 - فخر رازى و خوارزمشاه را ( و زين كيشى ) ندارد
ص 82 سطر 15 - و كشوفيا و دولتها را
ص 82 سطر 17 - اين چندين روشنائى را اين دو سه تاريكى عالم بر شما تاريك مىدارد
ص 82 سطر 18 - و سعى مىكنيت
ص 82 سطر 19 - و تاريكى و وسوسه
ص 82 سطر 22 - اين دنيا حاجبى است
ص 83 ص 83 سطر 2 - با يار نيك نشينى
ص 83 سطر 3 - بىسعى تو مىرويد
ص 83 سطر 3 - و صحراها پر مىشود
ص 83 سطر 5 - همينجا برون مىآريد و همين جاى مىنشينيد
ص 83 سطر 16 - قرين ايشان بدان گردانيد
ص 83 سطر 17 - و عزت خود را نمىدانستهام
ص 83 سطر 18 - زمان طاعت من است
ص 84 ص 84 سطر 2 - قال النبى صلى اللّه عليه و سلم
ص 84 سطر 3 - از آنكه هركه با نفس
ص 84 سطر 6 - همچون كفتار كه چنگ بخار
ص 84 سطر 11 - اكنون چندين حريص حيات دنيا مباش كه آخر ازين حيات خواهى بريدن و جدا شدن چندين در عمارت او چه مىكوشى اما اگر كسى چندانى حريص حيات نباشد .
ص 84 سطر 12 - ازين حياة بريدن چندانى
ص 84 سطر 13 - حريص حيات باشد
ص 84 سطر 14 - اگر دست و پايش
ص 84 سطر 17 - بمعشوقهء تن خود
ص 84 سطر 18 - و همچنانكه سحرهء فرعون نيز
ص 84 سطر 20 - محلى مانده بود
ص 85 ص 85 سطر 5 - يعنى خويشتن را موزون كن
ص 85 سطر 10 - همچون داروخانهايست خود را بشوئيت و خويشتن را مرهمى كنيت .
ص 85 سطر 13 - چگونه بينيد اما چو اللّه را باشيد خود را بوده باشيد و چو خود را باشيديت هيچ چيزى را نبوده باشيت
ص 85 سطر 15 - فروع و اجزا را
ص 85 سطر 17 - اما دايم تو همين مىگوى
ص 85 سطر 18 - دل ما را هنگى بخش
ص 85 سطر 20 - بر خاشاك تن
ص 86 ص 86 سطر 1 - چنانك مرغ از قفص شاخهاى درخت سبز را
ص 86 سطر 2 - مؤمن را بيان آن ندهند
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٤٧