ص 77 سطر 19 - رهايى يابيت
ص 77 سطر 21 - تباه كردهايت
ص 78 ص 78 سطر 3 - اما هم مىآويزند و مىزنندش
ص 78 سطر 4 - دهانم تلخ نشد
ص 78 سطر 6 - چه مىپندارى
ص 78 سطر 7 - و با خاك بپوشانى
ص 78 سطر 7 - و رها كنى ناچيز شود
ص 78 سطر 9 - و زير و زبر كند
ص 78 سطر 11 - قال النبى صلى اللّه عليه و سلم
ص 78 سطر 15 - خوشى اين حيات بنا و چه در مىآييد
ص 78 سطر 17 - از بسكه خويشتن را از . . .
ص 78 سطر 19 - سر زير در بغل گيريم
ص 78 سطر 20 - ابر فرود آيد
ص 78 سطر 21 - چنانك هواى نيك گرم باشد و يا آتش بىحد
ص 79 ص 79 سطر 3 - در آن بىراحتى بگذاريد
ص 79 سطر 6 - اگر او را گويند
ص 79 سطر 7 - زياده شود
ص 79 سطر 8 - اكنون اگر خواهى كه تا حرير عمرت
ص 79 سطر 9 - وضو ظاهر كن بدين نيت
ص 79 سطر 11 - از سر بينداز و روشنايى
ص 79 سطر 14 - آبى بر سر بشاش
ص 79 سطر 15 - تا اين گناه غفلتها
ص 79 سطر 16 - كه در فصل خزان
ص 79 سطر 16 - و سيئاتت متقاطره شود
ص 79 سطر 17 - چيزى در تو مانده است
ص 79 سطر 20 - و زيادتى او ميوه و شاخ و بركشيدن وى است
ص 79 سطر 21 - به آسمانها مىبرند
ص 80 ص 80 سطر 1 - باز از آن روى كه اميد دريافت خوشى است ترا عمر درازى و ازين روى
ص 80 سطر 4 - بهر حال كه هستى
ص 80 سطر 5 - روزى موانست مىخواه
ص 80 سطر 8 - و مىگوى كه چون
ص 80 سطر 9 - چو شيطان نزد
ص 80 سطر 12 - حال خود آنگاه بينى
ص 80 سطر 13 - و نديمى مىكند
ص 80 سطر 13 - و شيطان مىآيد و بر آستانهء
ص 80 سطر 14 - كه جنس منى و يار منى مرا در سر خود جاى ده
ص 80 سطر 18 - و ليكن آن بر وفق
ص 80 سطر 18 - تا آدم را برون آورد
ص 80 سطر 19 - كه آن از حساب حق مىكرد يا از حساب هواى خود مىكرد
ص 80 سطر 21 - تو نيز چون هوات را
ص 80 سطر 22 - عدوى حق است او مىگويد كه كار از بهر من كن ، او گويد كه غلام و دوستدار من باش و نفست گويد كه غلام و هوادار من باش و تو درين كشاكش ماندهء
ص 81 ص 81 سطر 3 - پس در آدمى و آدم هم ملكى
ص 81 سطر 4 - در نفس خويش
ص 81 سطر 6 - آن سجده كن متواضع و اين سركش متجبّر
ص 81 سطر 8 - ( آيه را ندارد )
ص 81 سطر 10 - و جنگ افكند
ص 81 سطر 11 - پيش آدم
ص 81 سطر 15 - بر سر ايشان پوشانند و بىمرادشان مىدارند
ص 81 سطر 16 - آنجا برند
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٤٦