ص 57 سطر 16 - گردان مىباشد پايان بر يكى نامزد مقرر مانى
ص 57 سطر 18 - قال النبى صلى اللّه عليه و سلم
ص 58 ص 58 سطر 2 - و فرزند و مال و جاه
ص 58 سطر 3 - فرومآى
ص 58 سطر 5 - و غارت كنند
ص 58 سطر 10 - چون دايگان ايستادهاند
ص 58 سطر 10 - تا به زمين قصور
ص 58 سطر 12 - زعفران مشك اذفر
ص 58 سطر 14 - به چشم ديدنست
ص 58 سطر 15 - و عبادت آنگاه گردد
ص 58 سطر 17 - و آن را مىخواهى ازين طلب تو
ص 58 سطر 18 - ترا از آن دريچه بالا مىكشد
ص 58 سطر 19 - در پردهء غيب است بيست
ص 58 سطر 21 - باغها و رواقها كه ببيند و چه عالمها كه ببيند و چه حور و قصور كه ببيند
ص 59 ص 59 سطر 10 - كه چنين گاو پسمانده است
ص 59 سطر 15 - در آن گشايش ندهيم
ص 59 سطر 16 - اگر از بهر
ص 59 سطر 17 - و هيچ حاصلى ندارد
ص 59 سطر 18 - ( و آنچ وسيلت است چنين نگاه مىدارى ) ندارد
ص 59 سطر 19 - خريد و فروخت و هر كارى
ص 59 سطر 20 - راحت اين جهانى
ص 59 سطر 22 - و همچنين تخمى دانيم
ص 60 ص 60 سطر 1 - در خاك مىاندازيم
ص 60 سطر 2 - چه برآرد
ص 60 سطر 3 - باز شود آن آرزوى او
ص 60 سطر 4 - برود آرزوهايى براى او
ص 60 سطر 6 - در خريطهء قالب تو
ص 60 سطر 7 - مىخوانى از آنچ
ص 60 سطر 9 - مهماندارى كنيم كه تا ايشان هم قدر خود بدانند كه بچه مىارزند
ص 60 سطر 15 - راستگوى باشد
ص 60 سطر 16 - نحب خود كردند در حلق
ص 60 سطر 19 - پس هيچ دونهمتى
ص 61 ص 61 سطر 5 - رخسارهء چو گل مىداريد
ص 61 سطر 6 - دانى كه
ص 61 سطر 7 - همه به من داريد
ص 61 سطر 8 - عشق را نمىدانيت
ص 61 سطر 10 - بر پوست اوفتاده است
ص 61 سطر 12 - بارى ديگر توانيم ثبت كردن اگر چه
ص 61 سطر 13 - بارى ديگر استاد
ص 61 سطر 13 - و ليكن او را
ص 61 سطر 14 - پاياب نيست
ص 61 سطر 20 - اصبروا يعنى صبر در . . .
ص 61 سطر 21 - و صابروا اثبات در هزم ( هاء هوز ) !
ص 61 سطر 22 - و با دشمن بيرون
ص 62 ص 62 سطر 5 - تا ببينم بيخ او
ص 62 سطر 7 - بر شكل خوكش كيش
ص 62 سطر 13 - به هزار رسوايىاش برآويزم درين ميان سؤال كرد ( و اللّه اعلم ندارد و فصل جداگانه نيست )
ص 62 سطر 16 - اگر چه به ظاهر رنجست
ص 62 سطر 17 - ابر بهارى او همىگريد
ص 62 سطر 18 - تنشان چون آرزوى ظاهر دنياست
ص 62 سطر 19 - اما دل چو آن جهانى بود
ص 62 سطر 19 - باز تن چو از حساب
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٤٢