تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
ص 57 سطر 16 - گردان مىباشد پايان بر يكى نامزد مقرر مانى ص 57 سطر 18 - قال النبى صلى اللّه عليه و سلم ص 58 ص 58 سطر 2 - و فرزند و مال و جاه ص 58 سطر 3 - فرومآى ص 58 سطر 5 - و غارت كنند ص 58 سطر 10 - چون دايگان ايستاده‌اند ص 58 سطر 10 - تا به زمين قصور ص 58 سطر 12 - زعفران مشك اذفر ص 58 سطر 14 - به چشم ديدنست ص 58 سطر 15 - و عبادت آنگاه گردد ص 58 سطر 17 - و آن را مىخواهى ازين طلب تو ص 58 سطر 18 - ترا از آن دريچه بالا مىكشد ص 58 سطر 19 - در پردهء غيب است بيست ص 58 سطر 21 - باغها و رواقها كه ببيند و چه عالمها كه ببيند و چه حور و قصور كه ببيند ص 59 ص 59 سطر 10 - كه چنين گاو پس‌مانده است ص 59 سطر 15 - در آن گشايش ندهيم ص 59 سطر 16 - اگر از بهر ص 59 سطر 17 - و هيچ حاصلى ندارد ص 59 سطر 18 - ( و آنچ وسيلت است چنين نگاه مىدارى ) ندارد ص 59 سطر 19 - خريد و فروخت و هر كارى ص 59 سطر 20 - راحت اين جهانى ص 59 سطر 22 - و همچنين تخمى دانيم ص 60 ص 60 سطر 1 - در خاك مىاندازيم ص 60 سطر 2 - چه برآرد ص 60 سطر 3 - باز شود آن آرزوى او ص 60 سطر 4 - برود آرزوهايى براى او ص 60 سطر 6 - در خريطهء قالب تو ص 60 سطر 7 - مىخوانى از آنچ ص 60 سطر 9 - مهمان‌دارى كنيم كه تا ايشان هم قدر خود بدانند كه بچه مىارزند ص 60 سطر 15 - راست‌گوى باشد ص 60 سطر 16 - نحب خود كردند در حلق ص 60 سطر 19 - پس هيچ دون‌همتى ص 61 ص 61 سطر 5 - رخسارهء چو گل مىداريد ص 61 سطر 6 - دانى كه ص 61 سطر 7 - همه به من داريد ص 61 سطر 8 - عشق را نمىدانيت ص 61 سطر 10 - بر پوست اوفتاده است ص 61 سطر 12 - بارى ديگر توانيم ثبت كردن اگر چه ص 61 سطر 13 - بارى ديگر استاد ص 61 سطر 13 - و ليكن او را ص 61 سطر 14 - پاياب نيست ص 61 سطر 20 - اصبروا يعنى صبر در . . . ص 61 سطر 21 - و صابروا اثبات در هزم ( هاء هوز ) ! ص 61 سطر 22 - و با دشمن بيرون ص 62 ص 62 سطر 5 - تا ببينم بيخ او ص 62 سطر 7 - بر شكل خوكش كيش ص 62 سطر 13 - به هزار رسوايىاش برآويزم درين ميان سؤال كرد ( و اللّه اعلم ندارد و فصل جداگانه نيست ) ص 62 سطر 16 - اگر چه به ظاهر رنجست ص 62 سطر 17 - ابر بهارى او همىگريد ص 62 سطر 18 - تنشان چون آرزوى ظاهر دنياست ص 62 سطر 19 - اما دل چو آن جهانى بود ص 62 سطر 19 - باز تن چو از حساب