ص 47 سطر 19 - و تو همچنانكه ماهى
ص 47 سطر 21 - در هر كويى مىروى
ص 47 سطر 21 - از عالم غيب بكشى
ص 48 ص 48 سطر 4 - و هر حزن زيادتى
ص 48 سطر 5 - همچنان تو مجاهده مىكنى
ص 48 سطر 9 - از سه اشجار دراندازد
ص 48 سطر 11 - چون آب بفرستيم
ص 48 سطر 13 - و ترك خريدارى حيات آن جهان
ص 48 سطر 15 - چون نام اللّه عدل است
ص 48 سطر 16 - از كژدم و مار و پرنده
ص 48 سطر 17 - « همچنانك نوالهء جهان را از تو بازستديم ترا از جهان باز توانيم ستدن » ندارد
ص 48 سطر 18 - تو هر كارى و هر صلاحى
ص 48 سطر 20 - و آن جهان بىاين خيرات
ص 48 سطر 24 - نظر تو ازين صورت
ص 48 سطر 24 - اللّه صورت ديگرش دهد نظر ترا
ص 49 ص 49 سطر 5 - بيدادى مىكنى در حق خود هم بيدادى
ص 49 سطر 8 - در قضاى شهوت افتى همچنان
ص 49 سطر 10 - تو چندين هزار سال
ص 49 سطر 11 - اكنون تو چندين صبر
ص 49 سطر 14 - و عالم را آراستيم
ص 49 سطر 15 - همچنان ترا نيز بينايى و شنوايى خلقان نداديم و گويايى و بصر خلقان نداديم ، پس چه عجب مىدارى كه صفتهاى اللّه از سمع و بصر و بينايى اين خلقان را نباشد
ص 49 سطر 20 - اهل دوزخ را به دوزخ و اهل دولت را به دولت
ص 49 سطر 21 - اگر كسى باشد كه با خداوند
ص 50 ص 50 سطر 1 - كه او بىهيچ واسطهء
ص 50 سطر 2 - دشمنان اللّه بودهايت
ص 50 سطر 5 - گفتم احياى زمين
ص 50 سطر 9 - كه قدرت او در يك صورت
ص 50 سطر 10 - كه همه مردگانت او زنده كند
ص 50 سطر 11 - اين درهاى حواس را
ص 50 سطر 14 - تا مقرّ باشيت
ص 50 سطر 15 - كارگاه جهان را بازكشيدند
ص 50 سطر 16 - و پشتش بدين سوى است
ص 50 سطر 16 - و كار و ماهرويان
ص 50 سطر 17 - تو درين جهان چه راحت دارى
ص 50 سطر 17 - و اگر شغل دارى ، بر رنج دارى
ص 50 سطر 20 - آنگاه بينى
ص 51 ص 51 سطر 3 - چو سيلابيست
ص 51 سطر 3 - و خواه متحرك باش
ص 51 سطر 5 - به زوبعى شناو مىكن
ص 51 سطر 5 - دست و پاى بينداز
ص 51 سطر 6 - و روزى خود كه مىطلبى
ص 51 سطر 8 - و از وجود بعدم يك گام و خود بيش نمىبينم
ص 51 سطر 9 - اكنون همه رنجهاى آدمى از آنست ( فصل جداگانه نيست و آيه را هم ندارد )
ص 51 سطر 12 - و دگر كارها را رعيت و تبع
ص 51 سطر 16 - از كنج بيرون مىآرى
ص 51 سطر 22 - باز بهم آن را
ص 52 ص 52 سطر 2 - چرا روزى بنبرد بيرون نيايى و در راهى كه كرا كند
ص 52 سطر 4 - اكنون معنى تو همچون آبيست
ص 52 سطر 6 - و بموضعى ديگر
ص 52 سطر 7 - يا به زير عرش و يا بترى
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٤٠