تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
عَنْهُ مَسْؤُلًا
« 1 » تو شبه را بىحساب خرج نمىكنى اين‌چنين گوهرها را بىحساب چگونه خرج كنى اكنون كاهل مباش برخيز و خاموش راست بايست و نظر مىكن در تنهء درخت كالبد به نظر دل كه اللّه در وى چه شكوفه‌هاى آگهى بديد مىآرد و مىريزاند و ديگر پديد مىآرد تو همچون تخمى كه بهر پهلو كه بيفتى از تو چيزى رويد خواه كاهلى و خواه غير وى كلّ ميسّر لما خلق له ترا چه روش آسان آمده است همان باش كه تو مأمور و مستعمل اللّهى در آن روش چون ترا روش نظر آمد اوّل نظر خلافى و آخر نظر متفق ، پيشهء تو عجب فروختن است هر كجا عجبت نماند جايى روى كه عجب بمانى تا تو عجب باشى از اللّه در ميان بندگانش تا اللّه را چه حكمت باشد درين عجب‌نمايى تو ، هرچند هنر بيش ورزم و زيرك‌تر مىشوم از خوار داشت مردمان نيك‌تر مىرنجم و كبرم زياده مىشود با خود قرارى دادم كه اين هنر و تذكير و زيركى و درم و دينار و جمال از بهر خود مىورزى يا از بهر كسى ديگر اگر از بهر ديگران مىورزى كسى منّت نمىدارد مورز و اگر از بهر خود مىورزى بر ديگران چه منّت مىنهى كه بايد مرا تعظيم كنند و عزيز دارند ، مىرنجيدم كه قاضى مرا برنخاست و كسان او چب و چهار سوى مردمان را مىترسانند از متابعت كردن من ، باز گفتم آخر حال من از دو بيرون نيست يا باچاره‌ام يا بيچاره‌ام اگر باچاره‌ام بايد كه كار پيش برم و غم نخورم و اگر بيچاره‌ام پس به بيچارگى خود بنشينم ( و اللّه اعلم ) .

فصل 266

وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
« 2 » قالت الكفرة سينفد هذا القرآن و يقطع و يندفع عنّا هذا البلاء او معناه ما ذكر فى آية اخرى
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي
« 3 » اى لعلم ربى و حكمه و عجايبه
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء 17 ، آيهء 36 . ( 2 ) سورهء 31 ، آيهء 27 . ( 3 ) سورهء 18 ، آيهء 109
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 425 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر