بلك از بهر فايده و عاقبت وى كرد تو كه ابترى هيچ كارى اوّل بىعاقبت آخرى نكنى به من چگونه روا دارى كه اجزاى تو جمع كنم بىعاقبتى و فايدهء و هرچند مقدّمهء بيشبينى نظر تو بلغزد و به چيزى ديگر تعلّق گيرد چنانك در وقت خرد كى نظرت ببازى بود باز گفتى بازى از بهر شهوت بود باز گفتى كه شهوت از بهر چه بود هيچ مقدمهء نبود كه از بهر مقدّمهء ديگر نبود همچنين تا در مرگ نظرت بهر جاى مىرود همچون نردبان پايهء زيرين از بهر دوم باشد و دوم از بهر سوم باشد تا به بام بررود تا تو نخست مزه و خوشى ميوه در دل صورت نكنى در آن ميوه ننگرى و از وى نخورى تو قدم در بازرگانى و پيشه ننهى تا منافعش نخست نبينى كه اگر بىعاقبت بينى و بىتصور فايدهء وى قدم در راهى نهى و كارى كنى آن ديوانگى و گزافكارى بود پس كار اللّه بىتقدير سابق چگونه دانى انگور و خرما و ميوه كه مطلوبست از بهر مزهايست و مايعيست كه در عقب ويست اگر چه انگورها را در زير پاى مىافشارند و متلاشى مىكنند نه از بهر ناچيز كردن او كنند تا نيستش كنند بلك از بهر آنك تا فايدهء وى از وى بگيرند و دارويى را كه در هاون بكوبند نه از بهر ناچيز كردن او كنند پس غژم انگور وجود خلقان را كه به زير پاى قدر مىمالند نه از بهر نيست كردن ايشانست و هليله و بليلهء صور ايشان را كه مىكوبند نه از بهر پراكنده كردن ايشانست تو كه آدميى چيزى را تصرف نكنى از بهر نيست شدن اين زشتى را نسبت باللّه چگونه دانى كردن اكنون بنگر اجزاى وجود و مال خود را از كجا جمع مىكنى و از كدام آب سيرابش مىكنى اگر اجزاء نغز باشد مايع و صاف او خوشمزهتر باشد از آبى مزهء سيب نيايد و از سيب مزهء آبى نهآيد ، مايع اجزاى تو و مال تو اعمال است باز اعمال ترا بپالايند و صافىتر گردانند اكنون نوارى بباف از سه تاريكى آنك هوش مىدار كه آن اجزا و مال از كجا مىگيرى و دوم آنكه به كجا صرف مىكنى و سوم آنك از بهر چه صرف مىكنى
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ
الآية و تا بدانى كه همه رنجها ترا از ارتكاب نهى است اللّهمّ عافيا من كلّ الذّنوب ( و اللّه اعلم ) .