فصل 263
قال النّبىّ عليه السّلام النّوم اخو الموت در اين معنى است كه النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا همچنانك خفته را در حال خفتگى احوال بيدارى هيچ ننمايد و حالهاى ديگر بيند چون زنده بمرد او را احوال اين جهان چيزى ننمايد و حال ديگر بيند دانه و گل يكى است و آب و باد و خاك يكى است و ستاره و شمس و قمر و برج يكى پارهء را خار گردانيم بىعلّتى و يكپاره را گل گردانيم به حكمت آن خار را نصيب آتش كنيم و آن گل را گلاب و قرين شربت كنيم و قرين جيب خوبان كنيم اگر چه خار را قوّت و حدّت تن دارى و درشتى بيش آمد دليل قدر و قيمت وى نگردد و اگر برگ گل را ضعيفى و لطيفى و تنكى داديم دليل بىقدرى وى نباشد نيز دانهء آدم عليه السّلام يكى بود بعضى را خار انكار گردانيديم و بعضى را گل تصديق ( و يقين ) نام نيكى و بدى در جهان رانديم و اثر ايشان در اين جهان برابر ساختيم آخر عملى بايد كه اثر ايشان ظاهر شود چنانك يكى را دانهء سيب و يكى را دانهء انار و يكى را دانهء آبى و يكى را دانهء امرود گويند و ايشان در مشاهده همه نزديكند به يكديگر ، ايشان را عملى بايد تا اثر ايشان پديد آيد ، اكنون در زير خاك كنيد تا اثر ايشان ظاهر شود حميد است در سختدلان آفريدن و حميد است در نرمدلان و مصدّقان آفريدن چنانك تيغ خشم آفريد تا اعدا را مجروح مىكند و آينهء حلم و خوشخويى پديد آورد تا روى دوستان در وى مشاهده مىكند كالبدها چون جامها است مر معانى ارواح و دريافتها را آن معانى از عالم قدس و صفا و قوالب و اجرام خاك از عالم ديگر به اندازهء هر معنى قدسى جامهء از خاك فروبريد و بر قد او راست كرد جامهء خاك چون با معنى مقرون شود متحرك شود چنانك جامه بلابس متحرّك گردد و چون جامه بيرون كند جامه از جنبش فروماند اكنون جامهء قالب و خاك ريمناك شد گفتم برون كن تا گازرى كنيم بر سر هر سنگى و بر هر آبى و هر شاخسارى چون پاكيزه شود باز بردوزيم و جامهء نو كنيم ايمان بدر مرگ همچنان استوار باشد كه اكنون استوار دارى اگر اكنون به سيكى دنيا بفروشى بدر مرگ به شربت آب ابليس بباد دهى و اگر