كه نيست است آنجا هست شدن است و هرجا كه عرصهء نيست است آنجا جاى خشت زدن اللّه است اكنون مزاج آدمى چون مايه و اصل است كه با هر چيزى كه آسيب زند و خو كند آن نقش گيرد و نيكى آن را داند و چون كسى ديگر در خلاف آن گويد خود را بر ايمان داند و آن ديگرى را نى امّا هر كارى را پرگارى است و خطى است و ميزانى است كه راستى آن كار و كژى آن كار با آن پديد آيد و اگر نه هيچ سفيهى نباشد كه خود را بر نيكى و مصلحت نداند هر كسى كه باشد و خواهد كه نقشى كند تواند كردن اگر چه دختركان باشند در خانه و ايشان را آن نقش نغز نمايد و ليكن چون به پرگار نقّاشان استاد آرى كژى از راستى و خوبى از زشتى پديد آيد همچنين مسلمان بايد كه مسلمانى خود را به نزد احكام قرآن برد تا راستى قرآن از كژيهاى خود بازشناسد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 262
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا
« 1 » در اين آيت بيان آن است كه انعام از من دانيد نه از اين چيزها ننگرى در زن كه در اندرون انواع آلودگيها و آلايشها دارد و از بيرون پوستكى تنكى كه منبع ناخوشيها است چگونه فرزند دلبند بوجود مىآيد اين از لذّت راندن و خوشى شهوت نباشد از تزيين من باشد پس چون خوشى و ناخوشى از من باشد ندانى كه بهشت و دوزخ از تزيين من باشد نه از جاى آن پس كس از من نپرسد كه بهشت تو كجاست و دوزخ تو كجاست پس تزيين من مر شما را بشهوات در جنبش آورد و تفرقه ثابت شود ميان در و ديوار كه اگر اين تزيين من نبودى و ترتيب شهوتى نبودى آدمى همچون طبقهء زمين بودى پس گويى همه چون اشتران خفته بوديد بر زمين هموار همرنگ ، زمين شهوت را مزيّن كرديم و چون مهار در بينى شما كشيديم تا محكوم ما حاصل آيد شما چون خرانيد خران را جز با كاه و جو
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء 3 ، آيهء 14 .