از يكديگر چيزى ديده باشند كه بعضى را ناخوش آيد كراهت آن پيش غير ايشان ياد نكنند كه سبب پريشان شدن ياران آن است كه از پس پشت يكديگر بيگانه رنگ نمايند با يكديگر ( و اللّه اعلم ) .
فصل 261
نامهء كه به نزديك يغان تكن فرستادم از بهر قاضى رومى آن بود كه بر حضرت ملكى كه ملك داريش را سعد و نحس انجم به كار نيايد هيچ كارى كمال نگيرد مگر به نيكوكارى ، ميل بقوّت و غلبه نبايد كرد كه غلبه در حقيقت دين و تقوى راست كه
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
« 1 »
وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً
« 2 » قاضى امام رومى بعرف نه به ديانت و صلاح آراسته است و سعادت به معاونت برّ و تقوى بازبسته است كه
تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى
« 3 » مؤمنان چون از دوزخ بگذرند فرشتگان گويند دوزخ آن بود كه گلستان مىنمود مر شما را گويند عجب دوزخ چون گلستان چگونه باشد گويند كه نه كالبد چون گور را بستان كرده بودى به طاعت اللّه و آتش شهوت را چون گلستان كرده بودى برضاى اللّه ، شهوت همچون آتش است كه در تو نهادهاند تا بوجه حلال منفعت گيرى نهآنك در خود آتش زنى به وجه حرام و خود را بسوزى همچنانكه شير راميان فرث و دم چگونه نگاه دارد مؤمن را از دوزخ همچنان نگاه دارد
ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا
« 4 » اتّقا كردن از آتش دوزخ به اتّقا كردن از اسباب آن است و آن مناهى است و چنانك مؤمنان را از آتش شهواتشان بگذرانيد برفق توفيق كه در تبش حرام نيفتد از آتش دوزخشان هم بگذرانيد ، مريدان پرسيدند كه ايمان را كرانه هست گفتم ايمان را كرانه نيست همچنانكه درجات را كرانه نيست و همچنانكه مقدور حق را كرانه نيست و همچنانك نيست را كرانه نيست زيرا كه هرجايى
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء 9 ، آيهء 33 .
( 2 ) سورهء 4 ، آيهء 79 .
( 3 ) سورهء 5 ، آيهء 2 .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 19 ، آيهء 72 .