افصح متكبّروار نشسته بود در وى نگريستم مىگفتم اى اللّه در خويشتن گيرى و خويشتندارى و كبر او را تو آفريدهء همچون سنگى كه به يكى گوشهء بازنهادهء و او چشمها گشاده است بفرمان تو در روش خود مىنگرد ، خواجه ابو اسحاق خسته و رنجور بود او را به شب دعا كردم و گفتم خداوندا اگر زيستنى است صحّتى زود به ارزانى دارو اگر رفتنى است كار بر وى سبك « 1 » گردان همچنان شد همان شب گذشته شد ، كسى دخل كرد كه اجل پساپيش شود چو حكم ازلى است گفتم تقدير گير كه من از كسى درخواست كردم كه آن كالهء امانت را بيا زود از خانه من ببر و يا زودترش رها كن و مشوران اين سخن مفيد بود و آنكس از بهر دل من همچنين كار بكند و آن كار از آن بنده همان حكم ازلى است پس چگونه است كه آن پساپيش نمىشود و آن درخواست من مفيد مىبود و هر سؤالى و جوابى كه به آدميان كنى و اجابت ايشان ترا حكم ازلى است بااينهمه مفيد مىبود ، لابه كردن مفيد است ، همه اسباب جهان را از سپر و تير و غيره آن همه فايده است و حكمهاى ازلى همه برقرار العجب ورود المؤمنين في جهنّم و عدم الاحتراق و مثل ساير كرامات اوليا كه سجّاده بر آب و آتش انداختهاند و محفوظ بودهاند
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها
« 2 » همچنانكه ترسايان چون از هر دينى سخن رود در حقيقت دين و روش خويش ( آتشى ) برافروزند كه هركه حق است سجاده در ميان آتش اندازيد تا پديد آيد كه حق كيست از جدل چيزى نايد به حكم عمل معلوم شود اكنون چندين هزار خلق انا و لا غير زدهاند از جهود و ترسا و هوادار ، بارى جلّت قدرته درياى آتش چون حلقه گرد عالميان بر رهگذر ايشان پديد آورده است همه را براند تا بدان آتش كه دعويها را امروز معنى نماييد چنانك ابراهيم را در آتش انداختند و يا چنانك كسى را سوگند به آب و آتش دهند كه اگر راست مىگويى اين تبر را از ميان آتش برون آر و چنانك قوم بنى اسرائيل را به سلامت از رود نيل بگذرانيدند و قوم فرعون را غرق كردند ( و اللّه اعلم ) .
هامش
( 1 ) - ن : سهل .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 19 ، آيهء 71 .