خصال باضداد خود چون نهالىهااند و چهار بالشهااند مر ايشان را از حدود خود درگذرانى به درد و پارهپاره شوند و آن نمانند كه بودند ، الف لام ميم منم يعنى همه حكم من نافذ شود نه مراد تو تا بدانى كه حكم مراست و بندگى ترا تو از حكم من تجسّس مكن كه كردهام يا نكردهام مشير و وزير من نهء تا با تو حكم خويش بگويم تو بفرمان كار مىكن كه بندگى اين است كه نظر بر آنجا مىكنى كه مىفرمايم ، اللّه منم يعنى پناهتان درگاه من است از همه درها بمانيد و كفرانها و دلتنگىها مكنيد عاقبت مرا خواندن گيريد اگر طبيب است ژاژها مىخايد و در پايانش الشّافى هو اللّه گويد طبيب ( كامل ) آنست كه همان تحيّر كه به آخر در وقت نادانى او را پيش آيد در اول كارها همان تحيّر بيايدش و اگر منجّم است هزار نافرجام بگويد در آخر به الفعّال هو اللّه قايل شود كافر هزار تبرّى كند از اعتقاد راست و در وقت غرق شدن همه بتان را بماند و اخلاص ظاهر كند بيماران هزار گونه دارو و درمان بكنند چون از همه فسونها بازمانند آنگاه بگويند يا رب ، حقايق شما چون كبوتران در زير دانهء كالبد و سوداهااند هركسى در سودايى و انديشهء مىپرند من همه را مىبينم و عقايد همه را مىدانم و جزاى هريك درخور ( او ) مىتوانم دادن ( و اللّه اعلم ) .
فصل 258
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
« 1 » حقيقت هاء آدميان همه در پردههااند به حكم ما و استحقاق ايشان كه هرچند كسى سعى كند از آن پرده برون نايد ( و ) در پيش آن حقيقتها ديوار گوشتين بسته است و آن كالبد است ندانى كه هر كسى در كدام پرده است تو از بيرونسو بايست و بانگ مىكن باسلام كه هركه اهل باشد بيرون آيد و با تو يار شود و هركه نباشد البتّه با تو يار نشود اگرچه تو بسيار بانگش كنى ترا كارى نيست بر حكم ازل امّا تو بانگ مىكن و بندگى مىكن تا آن كو اهل است بيايد تو غوّاصى در دريا
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 6 .