تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
يعنى رب منى قبول كردم هرچه تو فرمايى و باز باشم از همه نهيها كه بكنى پس اين نام رب مشتمل آمد بر همه احكام قرآن و ليكن اللّه امر و نهيت نكرد در عدم از آنك آلت امتثال نداشتى باز چون كالبدى كه آلت امتثال است ترا بداد عهدش را فراموش كردى از بس‌كه متقاضيان شهوات در كالبد تو مشغله برآوردند ، شهوت اكل ، شهوت حرص ، شهوت جاه ، شهوت حسد ، شهوت كسل ، و غيرها پس چون تو در اين ميان مشغلها عهد را فراموش كردى ترا ياد داد ( و اللّه اعلم ) .

فصل 257

تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ .
« 2 » از اين آيت معلوم شد كه نظر به حكم ازل نمىبايد كرد ، در كارهاى خير كه متردّد شوى بايد كه چنگ در امر و نهى زنى و دل بر آن نهى خواه گو سعادت باشد خواه گو شقاوت باشد دل بر يكى كارى نهاديم توكل كرديم و آن كارى است كه در او اميدى است در آن جهان از آنك دل چون نهالى است چون بهر جاى نظر كنى گويى نهال را هر ساعتى ده بار بهر جاى مىنشانى پس اين‌چنين درخت نگيرد ، بدل آمد كه دلم يكجاست همان جاش بمانم و از آنجاى باللّه نظر مىكنم و البتّه در چيزى ديگر نظر نكنم خواه بيدار مىباشم و خواه در خواب مىشوم خواه تاريكى و خواه روشنايى و همان انگارم كه مرا از اين راه بعالم غيب مىكشد و خوشيهاى بىچون مىنمايد و يا چون رسنى دانم كه در گردن من كرده است و با خود مىدارد ، اين حالت را خوش ديدم هر خصلتى كه هست از احسان و قهر عدو و عفو از مجرم و عدل و رحم و جبّارى و غير ذلك من التكبّر و الغيرة و المصافحة اصل اين همه خصلتها نيكوست بد از آن شود كه از اندازهء خود بگذرد الشيء اذا جاوز حدّه شانه « 1 » ضدّه احسان از حد بگذرد سفه و ظلم شود و ظلم از حد بگذرد احسان شود از آنك در محل شود پس گويى هريكى از اين خصلتها از ظلم و عدل و احسان و اساءت همه
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 32 ، آيهء 16 ، 17 . ( 1 ) - ظ : شابه .