فصل 255
بدل آمد كه هركه علم از بهر دين آموزد و از بهر صدق و ثواب آموزد هرچند بيشتر آموزد و كاملتر شود مر استاد را حرمت بيشتر دارد و با خردتر و باادبتر باشد چنانك ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما مر نبى را عليه السلام
إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ
« 1 » و نادانان صحابه را چنان حرمت نداشتندى كه ايشان و عوام مردمان را چون مقصود دين باشد روز به روز حرمت مشايخ و استادان را زيادت دارند بخلاف طالب علمان كه مقصود ايشان جاه و منصب جستن باشد زود بىاعتقاد شوند و مر استاد را خوار نگرند بخلاف شاگردان پيشهوران كه مقصودشان مال باشد نى جاه و زود بىاعتقاد نشوند ، مىگفتم چون كسى در تحت تصرّف كسى باشد دل بر مرادى ننهد چنانك گنجشگ در قفص دل بر بىمرادى ببايدش نهادن و اگر بمرادى برسد مستغرق شادى نشود ، حميد گفت پس اين كس را اختيارى نباشد گفتم نظرگاههاست ، منظرى هست كه چون كسى بدان منظر نگرد سعادت يابد چنانك كسى بر روى نغزى يا جمال جفت حلال خود نگرد و منظريست كه چون در آن نگرد شقاوت و رنج از آنجا بيرون آيد و بدبخت گردد چنانك كسى در روى زنى بيگانه نگرد ملامت بار آرد و چنانك صاحب جمالى باشد به يك موضعش بنگرى خوش آيدش و اكرامت كند و به يك موضعش بنگرى برنجد و ترا بيازارد چون اين مقدّمه ثابت شد اگر بندهء نظر بدين كند كه من دل بر بىمرادى آنگاه نهم و دل به قضاى اللّه آنگاه نهم كه اللّه مرا بر اين انديشه دارد و غم اين كار و غم آن كار آنگاه خورم كه اين غم بدهد در اين منظر نگاه كردن شقاوت بار آرد و اين دركهء دوزخ است و خنب رنگ اباحتيان است ، باز نظرى است كه خداوند ما را آفريده است ما را فرمانبردارى بايد كردن تا ما را از جفاها نگاه دارد و در اين مقام به حكم ازل نظر نكند بلكه در مقامى كه بلايى بوى رسيده باشد . به حكم ازلى
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 49 ، آيهء 3 .