و از تفاوتهاء مزاجهاست تفاوت درجات در بهشت كه درجهء تا درجهء دورى آسمان و زمين تفاوت بود و تفاوت دركات دوزخ هم از تفاوت مزاجهاست اگر چه اندرين جهان به صورت به يكديگر نزديكند چنانك ترك به غارت رود درآكند در انبان مرواريد و برنج و گوهر و جوز و اطريفل و مويز چون روز به بازار آرد آنگاه تفاوتها و قيمتها پديد آيد نيز اندرين جهان اين تنهء كالبدها بر يكديگر متراكب شده است تا يكى كفشگرى داند و يكى زرگرى و يكى دهقانى و يكى بدين جاى باشد و يكى بدانجاى و يكى اين شهر و يكى آن شهر المهذّبون من كل قوم و المسلمون المرتاضون من اىّ قوم كانوا و من سلم من نفسه المسلم من سلم المسلمون من قلبه و سلم هو من نفسه ، اللّه را پرست كه ميان همه قومان اللّه است از جهود و ترسا و بتپرست و ثنوى و دهرى و رافضى و غير وى ، حكايت محمد زكرياء رازى به نزد مأمون خليفه كه او را حكيم ديگر بود و آن حكيم محمد بن زكريا را نزد خليفه تعريف نمىكرد و خامل الذكر مىداشت چون او را وسيلت شد به نزد مأمون گفت حكيم كم از آن نباشد كه پادشاه را دارو دهد و او را معالجت كند و دفع كند گفت آرى گفت اكنون نخست بر حكيم ببايد آزمودن اگر او از خود دفع كند از پادشاه دفع تواند كردن اكنون او مرا دارو دهد و من او را دهم تا ببينيد كه از خود دفع تواند كردن آن طبيب گفت نخست من او را دارو دهم محمد بن زكريا گفت شاگردان خود را كه چون او مرا دارو دهد اگر نيم سرد شوم معالجه اين است و اگر معتدل شوم معالجه چنين است و اگر گرم شوم معالجه اين است و اگر ميل به نيكى كنم علاج چنين است چون داروش داد معالجه كردند بعد از چهل روز سره شد آن طبيب ربانى گفت كه اكنون بران حكيم موكّلى بگماريد تا من دارو بياميزم بر او موكّلان تعيين كردند او اندر آن دارو آميختن درنگى مىكرد تا آن حكيم بوهم نيك ضعيف شد آنگاه او را بياوردند بازوها گرفته جلّاب پيش او داشت و گفت بگير ، آن مرد را از ترس جان برآمد و بمرد طبيب ربانى آن جلاب را بستد نيمى خود خورد و نيمى به پادشاه بداد كه خداى ما را از زهر نگاهداشت تا خود بيم و زيان نداشت و
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٠٥