تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
و مختار شود فاعل‌تر و مختارتر از آدمى نباشد چون آدمى داند كه او خود را هست نمىتواند كردن و احوال خود را نمىتواند گردانيدن و خود را ( بقا ) نمىتواند دادن جهان چگونه خود را هست كند و يا بقا چگونه دهد . آدمى چون پرعلم شود سخن نتواند گفتن چنانك آب بسيار از گلوى كوزه تنگ برون نايد چون درد به نهايت رسد نوحه نتوانى كردن از انك كاسهء تنگ نوحه گنجايى آن درد ندارد و نيز چون عشق بكمال رسد كاسه‌هاى تنگ اغانى گنجايى آن عشق و بيان وى ندارد همين‌قدر بيش نتواند گفتن كه
يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي
« 2 » اگر بارى را صفت كمال نباشد و او را عالم و قادر صفت كنى و علم و قدرت نباشد اين لقب باشد و لقب فسوس « 1 » باشد چنانك يكى را حجّاج گويى او حج نكرده باشد و غازى گويى او غزو نكرده باشد اين فسوس و بازى باشد نه حقيقت خداى گوياست و اين صفت ازليست كه اگر گويا نباشد امر و نهيش نباشد و اين صفت ازلى باشد كه اگر ازلى نباشد سكوت مقدّم باشد پس قول حادث باشد پس بارى موصوف بدين صفت نباشد بارى دو نيست اگر دو باشد بىيكديگر كارى نتوانند كردن يا بتوانند كردن اگر بىيكديگر كارى توانند كردن پس هريكى بىنياز باشد ( از يكديگر ) پس خداى نباشد از انك خداى آن است كه همه را به دو نياز باشد و ديگر آنكه نور تواند كه ظلمت را بازدارد از كار بد يا نتواند اگر تواند و باز ندارد پس بد كرده باشد و اگر باز نتواند داشتن اللّه عاجز باشد و همچنين ظلمت مر نور را ، حسبانيان و خياليان هر چيز را نغز بينند سجده كنند اگر دنب خر را دراز و نغز بينند سجده كنند ، سميع است اگر سميع نباشد آوازهاى گوناگون را او نه‌آفريده باشد و فرق نتواند كردن ميان آواز پست و آواز بلند و سخن بد و سخن نيك و ديگر آنك اگر سميع نباشد بضدّ وى موصوف باشد و آن صمم است كه زنده از اين دو صفت خالى نباشد و همچنين جمله صفات و همچنين مريد است در همه احوال كه اگر مريد نباشد گاهى غافل باشد و اللّه را صفت
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 36 ، آيهء 26 و 27 . ( 1 ) - ن : لعب .