تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
باشد و هيچ ندانم كه فايده آن چه باشد چون كافران آفريدهء وىاند و او داده است غلبه ايشان را ، باز گفتم من اين‌ها را چه باشم و چرا فايده طلبم هر انديشه را اللّه كارى داده است و انديشهء مرا اين داده است من بر سر غم‌خوارگى خود باشم و بر آن كار باشم كه اللّه مرا روزى كرده است ، باز مىانديشيدم كه هر انديشه كه در آدمى است غذاى هر كسى است و فايدهء هر كسى است انديشهء بد و بدان كار كردن غذاى شيطان است و تنفيذ كار ايشانست و انديشهء نيك غذاى فرشتگان است و تقويت كار ايشانست و روزى دادن ايشانست و هر آدمى را كافر او بيش باشد از مسلمان او و آن انديشه‌هاى بد اوست چنانك در جهان كافر بيش است از مسلمانان پس هرگاه كه اللّه را ياد مىكنى از چيزى ديگر ياد مكن كه آن شرك باشد در التفات از آنك چيز ديگر را ياد كردن با ذكر اللّه از اللّه اعراض كردن باشد و چون ذكر ديگر چيز كردى و آن چيز ديگر حادث بوده باشد از آنك در وقت ذكر اللّه نبوده باشد باز نو شود و هرچه حادث است او به‌منزلهء نيست است از آنك نبود و نخواهد ماند پس از موجود به نيست آمدن مصلحت نباشد طاهر را بگير حدث را بمان پس گويى آنك موجودات‌اند از غير اللّه همه معدومندى و در ذكر آمدن همچون در صف قتال كافران ايستادنست هرچه غير اللّه سر از زمين سينه برزند از رنج و مردن تن و محبت مال و زن همچون كافرست كه با تو روى با روى شده است در صف ، زنهار كه از ايشان فرار نكنى كه الفرار من الزحف نزديك است بشرك و چون ترا قوت تن نباشد كه تا با كافر بيرونى جنگ كنى قوّت خطرت دارى كه با كافر خطرتى جنگ كنى پس چندانى بذكر اللّه مشغول باش كه ( قدر ) اللّه بدانى و مزهء مقام اصلى بدانى و بىمزگى همه چيزها بدانى از آنك از بىذوقى كه هستى موجود را از معدوم باز نمىشناسى ذوق وصال را از تلخى هجران بازنمىدانى
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
« 1 » ( و اللّه اعلم ) .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 15 ، آيهء 99 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 395 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر