فصل 250
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا
« 2 » نور الدين اين آيت را برخواند گفتم در آيت بيان آنست كه هرچ را تحولى « 1 » باشد او از حساب راحت نيست آنكسانى كه مىخندند و بازى مىكنند بر خود مىخندند و خود را افسوس مىدارند از آنكه در عين آن بازى پارهء از جان و عمر مىدهند بىعاقبت و جاى عمر ماندن جاى تعزيه باشد و از وصال حقيقى مىبمانند و جاى آن غم باشد و اوتار عمر معدود است و هر تارى كه مىبزنى عمر خود مىدرانى بىفايده پس آن حقيقت نوحهگرى آمد و چنگال به رخسار خود زدن آمد نه چنگ زدن آمد ، مرا دوستى بود شاگرد افصح و اهل و عيال بسيار و مادر و پدرى داشت و تنگحال و بىمال و منال بود او را گفتم غم روزى مخور كه هركه را قوتى و تبش كودكى بيش دادند او بطلبد روزى بيايد ، جهانى است چون رزى كه لاش كرده باشند چون مىطلبى خوشه و غژمى چندى پديد مىآيد از عالم غيب تا آنچ روزى تو است مىيابى و ندانى معيّن كه از كجا مىيابى و هرك بىقوّت است در گهوارهاش نهند و روزيش چون شير حلال مىرسانند حاصل اينست كه هرك را قوّتى دادند به نزد روزيش مىبرند و هرك را قوتى ندادند روزى را به نزد او مىبرند ترك قوّت گو تا رنج كمتر باشد ، مىانديشيدم كه اللّه همه قوتها را محو مىكند و قهر مىكند و نيست مىكند و اثبات وحدانيّت مىكند كه
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« 3 »
و نيز به خاطرم مىآمد كه هرچه صورت و خيال است همه ناظر اللّه است و من از صورم پس منظور بىصورت باشد همه صورتها نظر مىكنند باللّه كه صورتآفرين است و اندر فكر محو مىشوند همه چيزها ، هيولى باطل است كه اگر او ترست خاك را از كجا آفريد و اگر خشك است آب را از چه آفريد و اگر سرد است آفتاب و آتش از چه آفريد و اگر گرم است سرما از چه آفريد ، سوفسطايى نزديك ابو حنيفه رحمه اللّه آمد و اشتر
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 18 ، آيهء 107 ، 108 .
( 1 ) - ن : تحويل .
( 3 ) سورهء 3 ، آيهء 18 .