بيش بود بخلاف فلسفه كه وجود و شيئى و صفات و يكيى هيچ ثابت نكنند « 1 » مر اللّه را لاجرم ايشان بىباكتراند و بىشفقتتر پس گويى اللّه تشبيهاتى كه خود را گفته است از نزول و مجىء و يد و وجه و غير وى همه از بهر آن گفته است تا عبادت زيادت كنند و گويى در اصل خود صورت بتان و عيسى را ترسايان كه اللّه گفتهاند يا اقانيم ثلاث گفتهاند داعى به گفتن آنها زيادتى عبادت بوده است ، باز مىانديشيدم كه اين انديشهها كه اللّه مىدهد بهمنزلهء دوزخ است تا اللّه را در عين اين دوزخها و رنجها ياد مىكنم و مىنالم هركه اللّه را در دوزخ اين جهان ياد كند از دوزخ آن جهان خلاص يابد ، باز مىانديشيدم كه كم كسى باشد كه از دوزخ اين انديشهها خالى باشد در اين جهان پس گويى مقوّى اين سخن است كه از هزار كس نهصد و نود و نه كس به دوزخ رود و يك كس به بهشت بسبب اينست كه از هزار ( كس ) يك كس باشد كه در اين جهان در راحت طاعت باشد بىرنج يا در تنعّمى باشد بىنغوصت يا از هزار ساعت يك ساعت [ باشد ] كه در خوشى باشد پس هركه ناظر احوال خود بود در عشق و تعظيم اللّه از رنج دور بود و هركه در غير اللّه ناظر بود در رنج بود و سر همه رنجها و دردها به حقيقت با ناجنس نشستن است بايد كه با ناجنس ننشينى و خود را در عقوبت ندارى كه ابو جهل هركسى آنست كه از روش وى خبر ندارد و با او يار نباشد و صحابهء هركسى آن است كه با او يكدم و يكقدم باشد و مال ايشان فداى يكديگر باشد و با ناجنس ضد باشند
أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ
« 2 » از بهر آنك سخاوت در حق همه مسلمانان ممكن نباشد ، گفته بودم با نور الدين كه با اهل دنيا نمىيابد نشستن
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا
« 3 » چگونه عذاب آنجهانى با ايشان شرح دهم و چگونه راحت و نعمت آن عالم بيان كنم ايشان مىگويند كه ما جز از اينكه مىبينيم و مىدانيم هيچچيز ديگر نباشد اين از بهر آن است كه قوت ايشان به نهايت رسيده است نهآنك مزها و نورها به نهايت رسيده است چنانك كسى سير شود گويد در جهان مزهء طعام نباشد آن خذلان
هامش
( 1 ) - ن : نكند .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 48 ، آيهء 29 .
( 3 ) سورهء 49 ، آيهء 17 .