باشد كه گويد وراى اين مزها نيست تا طالب مزه ديگر نباشد پس محروم ماند از عطايا و در حرج حالت خود و مكان ضيّق دوزخ بماند اما اگر اهل سعادت باشد گويد مزها و انوار را نهايت نيست من محروم شدهام از روزى و خوشيها و قوت من منقطع گشته است بسبب خصلت بد من و كمشكرى من محروم گشتهام و بقبض قابض گرفتار شدهام و زار مىنالم و طالب روحى و راحتى مىباشم تا اللّه مرا گشادى ارزانى دارد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 249
يكى سؤال كرد از لفظ قرآن گفتم كه كسى الفاظ را داند و معانى نداند محروم باشد چنان كه كسى لب كوزه گرفته باشد و مىخايد از آب مزه نيابد چون آب نخورده باشد
بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
« 2 » در اينجا دليل است كه مردم چون به حقيقت اسلام برسد خداى را بر خود منّت بيند و هيچ نعمتى را از او قوىتر نداند و هر كرا اسلام بدين درجه نرسيده باشد گو بكوش تا اسلام او بدين درجه برسد اگر از صادقان است ، هركه عاشق تو باشد او به زبان نگويد كه من عاشق توام بلك هفت اندام او زبان او باشد در خدمت تو اگر او مزه دارد پس اللّه جمال و قوّت معصيت هر كرا داد از بهر زيادتى سعادت آنكس را داد تا خدمت با جمال كند كه اگر قوّت معصيت ندادى آن طاعت را هيچ قيمت نبودى « 3 » هرچند كه قوت معصيت زيادت مىباشد پس قوت معصيت دادند و آلت آن دادند و آن جمال است كه كيمياء نيكى آمد پس اللّه در انعام توفيرى فرموده است در حق تو بدبختى باشد كه اين كيميا را بباد دهى مثلا چنانك ترا دو غلام باشد يكى با جمال و يكى بىجمال و هر دو امين باشند ( و كژرو نباشند ) به نزديك تو آن غلام با جمال پسنديدهتر باشد از آن بىجمال ، باز مىانديشيدم كه من هميشه دوستدار مسلمانىام و غمخوار « 1 » بيچارگانم و هماره مىخواهم تا مسلمانان را بر كافران ظفر
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 49 ، آيهء 17 .
( 1 ) - ن : غمخور .
( 3 ) - طاعت آنكس را قيمت زيادت مىباشد .