تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
اينجا آدمى راست ، در خلقان نظر مىكردم يكى را دوست خود مىديدم و يكى را دشمن و يكى را گران‌جان چنانك فقيه محمد بافنده و يكى را سبك‌روح پس اين حقايق ما كه تعلّق كرده است به كالبدها هريكى مخالف يكديگراند و اين حقايق ( چون ) رشته‌هاء باريك بىنهايت متصل بقدرت اللّه آنگاه در ( روح ) خود نظر مىكردم صد هزار روشناييهاى چون مهتاب از وى مىديدم كه برون مىآمد كه اين روح را هرچند مىجنبانى چندين هزار عجب برون مىآيد از تاريكى غم و روشنايى شهوتها و طراوتها همچنانك سنگ را و آهن را مىزنى آتش برون مىآيد پس ( اين ) روح را بكنجى درببايد كردن و مىزنى و مىكوبى تا هرچه « 1 » در جهان عجبى باشد مىنمايد و اگر حقيقت نظر كنى همه عجبها از روح آمده است مقرى اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم مىخواند ، بدل آمد كه همه خوشيهاى جهان شيطان است از آنك نشو و نما از بازى و لهو است و در جدها كاهش تنهاست پس معنى همچنين آمد كه پناه مىگيرم باللّه از همه خوشيهاى عالم و فنا مىجويم باز مىخواند كه
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
هركه جمالى دارد بگويد الحمد للّه و اين همه غزلها را كه گفته‌اند ( مر ) چشم را و ابرو را و روى را اين‌همه حمد مر اللّه راست و آنگاه در اين ميانه بيت‌هاى بسيار گفتم و جاى خرج كردن بيت اين بود ، باز گفتم كه اللّه بىحاجت كسى چيزى به كسى نداده است اگر آدمى را روشنايى چشم حاجت نبودى روشنايى ندادى و اگر بدست حاجت نبودى دست ندادى الى غير ذلك و اگر جهان را به روشنايى آفتاب حاجت نبودى روشنايى ندادى پس نخست تقدير حاجت محتاجان بود آنگاه تقدير بايست ايشان تا حاجت محتاجان متقاضى كرم او باشد ( و اللّه اعلم ) .

فصل 248

مىانديشيدم كه تصوّر اللّه موجب زيادتى عبادت است چنانك مشبّهيان و حنبليان و كرّاميان و حلوليان و چنانك در توراة تشبيهات بيشتر است لاجرم جهودان عابدترند از آنك چون اين كس محسوس بيش مىبيند داعى به عبادت
هامش
( 1 ) - ن : هرچند .