از امتثالى ، و رضاى او ببايد طلبيدن آخر تو لقمهء نانى پيش مهمانى مىبنهى ده حكمت مىبينديشى كه چند چيز مرا از او حاصل شود و اگر تن تو محنتى است چندين در ابقاء او چه مىكوشى اكنون حصار هستى خود را پارهپاره بدران و سوراخها كن بوجود صنع بارى تا بود كه روشنايى از اين طريقها به نزد تو درآيد و راحت آخرت را ببينى و اگر امر و نهيش را اعتقاد نمىكنى در قراضهء حالى خود نگاه كن كه نغز است ( و اللّه اعلم ) .
فصل 247
ميرك مقرى بيامد و آغاز كرد كه
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ
« 2 » يعنى القلوب الذى هو غيب او امور الغائبة « 1 » رسول فرستاديم به همه اما هدايت بعضى را بود اكنون آن كليد را دندانهاست و حركات بود در قفل و آن كدام است آن است كه مىگوييم كه اگرچه دل تو سخت سخت است سختتر از سنگ نباشد سنگ را خريدار لعلى و ياقوتى است و پليدتر از آب نجس نباشد آن آب پاك شود به مجاورت آب روان و يا مدد گل شود كه از وى بوى خوش آيد پس نوميد مباش كه اينجا اميدهاست كه و عنده مفاتح الغيب ( لا يعلمها ) او را مايه و اصل حاجت نيست كه او بقدرت پديد آرد ، مردك حكيم ژاژخا كه ماده مىگويد از بىمايگى مىگويد آن چندان سخنان ژاژ او را مايه از كجاست و آن چندان خطرات فاسدهء او را ماده از كدام اصل است از سنگ است و يا از آدمى ديگر است در وقت زمستان كه جهان يخدان گشته است ( آتش ) طپش كالبد ترا مدد از كدام اصل و ماده است بل من عند الحكيم العليم است كه و عنده مفاتح الغيب از سنگى آب روان مىكند و او را مددى نيست و از سنگى آتش پديد مىآرد كه او را مددى نيست منجّمك زير آسمان عالم آتش مىگويد آنكه كبوتر برمىرود و مىبسوزد روا باشد كه به قوت پرزدن و حركت بسوزد چنانك چيزى را نيك بگردانى گرم شود يا اگر همان قدر گرما باشد آنجا كه
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 6 ، آيهء 59 .
( 1 ) - كذا و الصحيح : القلوب التى هى غيب او الامور الغائبة .