آيد بلكه بهست كردن اللّه باشد در وى و همچنان حجر موسى عليه السلام كه
فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً
« 1 » و او را ماده نبود از جايى بلكه به آفرينش اللّه است همچنانك از آهن آتش بيرون مىآيد و او را از جايى مدد نى مگر به آفرينش اللّه و اگر تأمل كنى در عالم همه رنگها و رنجها به آفرينش اللّه پديد مىآيد و هيچ مددى نى از جايى پس ممكن بود كه اينهمه آثار خوشى و ( ناخوشى ) از اللّه بود به آفرينش اللّه و از وى بود نه در وى پس ناظر باش باللّه تا ترا در بهشتها درمىآرد چنانك دلت خواهد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 245
پرسيدند كه معنى رجعنا من جهاد الاصغر الى جهاد الاكبر چه باشد گفتم بدانك عالم شهادت بر روى عالم غيب چون كفى است بر روى دريا و اين كافران ظاهر دستافزار كافران غيبىاند و آن شياطيناند وسوسهء ايشان بسيارست مر نفس را پس جهاد با شياطين نفس اكبر آمد .
فقيه محمد ختّلى لاغ بسيار مىكرد گفتم سخنى بايد گفتن كه حالى را سود دارد در اين ميانه اين آيت آغاز كردند كه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
« 2 » اىّ نداى بعيد است يعنى حكايت ختلان و عراق و كسانى ديگر كجا افتادى چو ناموس ايمان كردهء خردهء
اتَّقُوا اللَّهَ
« 3 » يعنى خردهء آداب اتقوا اللّه بياموز
وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً
« 4 » سخنى گوى كه ترا در آن منفعتى باشد سخن بر وجهى آغاز بايد كردن كه لايق وقت باشد تا نكو آيد در اين سخن بودم كه ناگاه زنى بىچشم و دختركان رنجور و زنان ديگر گنده پير و گرسنه و بينوا در نظرم آمد و آنهمه رنجهاى ايشان و خفريقى ايشان ، بر دلم رنجى رسيد و در دل آمد كه اللّه اينها را از بهر چه حكمت آفريده است بدين فرخجى و ضعيفى ، اللّه الهام داشت كه ماهيابه اگر چه ناخوش است و ليكن در وى منافع است از هضم و غيره و آب انگور اگرچه تلخ و گنده است و ليكن از پس وى منفعت سركه است و از بعد وى سكنگبين پس از بعد اين آدمى گنده و عيبناك فوائد است و حكم است و نيز اين
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 6 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 33 ، آيهء 70 .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 33 ، آيهء 70 .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 33 ، آيهء 70 .