به پادشاه داد پادشاه گفت باللّه كه همچنان است كه اين مرد مىگويد هرچند غم خورى بيش غم آيد و اگر نخورى خداى همچنان بىغم كار برآرد ، هر حالى كه هست اللّه آنها را مىبگرداند و عيب قوىتر مر آدمى را حال آمد ، حال عبارت از گردش آمد و اللّه منزّه است از حال ، اكنون چون نظر كردم در حال و گردش نيك ترسان شدم از اللّه كه نبايد كه حال مرا بگرداند از معرفت پس در اينجا به نظر اعتبار نظر مىبايد كردن و هر ساعتى مىبايد گفتن كه اى دانندهء حالها حال مرا به نيكويى گردان و چنان مىبايد انگاشتن كه در جهان تنهايى مر دانستن اللّه را و از موجودات كسى نيست مگر اللّه و تو بىريا عبادت كنى اللّه را و يا اگر نه با خاكها و سنگها شريك باشى در عبادت و از آدميان هيچ چيز نهانديشى و خود را يكى از اصحاب كهف انگارى كه در آن غار هيچ كس نيست مگر اللّه و جملهء صناعات و جملهء طمعها و جملهء حرمتها همه را بمانى و خود را در ميان آدميان چنان انگارى كه گويى در ميان كوههايى ، مىانديشيدم كه در مسجد همه روز بنشينم و فتاوى بدهم و همان انگارم كه در جهان تنهايم و بس بخواب ديدم كه بر اسب سيف ارهنى نشسته بودم و در باغها و زير درختان مىگردم چون بيدار شدم تاويل كردم كه اسب سيف در زير ركاب من فتاوى است و درختان خوشيهاى آن مسئلههاست پس اللّه چون تواند كه از فتاوى مركبى آفريند و در خواب مرا بر آنجا نشاند و از خوشيهاى مسائل درختان آفريند و مرا در زير آن درختان بگرداند پس بتواند كه از طاعات و اخلاق نيكو براقى آفريند و رياض قدس پديد آرد در جهان و از سپس مرگ ( و اللّه علم ) .
فصل 243
اين آيت بخواند كمال كه
وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ
« 1 » گفتم آخر اين گرداب اندهان ( اين ) جهان را راهى باشد كه گذاره كند بدان جهان و فراديس اعلى آخر اين بوى خوشى كه اندر اين جهان است از جايى باشد و آن آخرت است و اين گفت و گويى كه در اين جهانست از خوشى بىخبر نباشد
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 76 ، آيهء 19 .