تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
اگر اصلى نبودى آنها را شمّهء بمشام نرسانيدندى و لب ما را آلوده نكردندى اى اللّه نوميدمان مكن چو سر بگشادى آخر اين راه جهان را منزلى باشد و اين مسافران عالم را مقرّى باشد هر يكى بمستقرّ عزّشان برسان باز اين آيت خواند كه
حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ
« 1 » گفتم اى اللّه ما را در دنيا آوردى هيچ چيز نمىديدم پاره‌پاره بينايى دادى تا جهان را بتفاصيل ديدم و عجايب وى را بما نمودى و بازشناسامان گردانى به خود و باز عالم غيب را پرده برداشتى تا خواص تو بديدند و ملائكهء ترا مشاهده كردند و ما را خبر دادند از ديده‌هاء خود گويى كار اللّه دادن است و ستدن است چنانك كالبدها را وجود داد و بازمىستاند
ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
« 2 » چنانك روح ما را نظرى در اين جهان داد باز اين نقش‌ها را از وى محو مىكند و صفات اين جهانى اثبات مىكند باز محو مىكند اكنون هماره نظرى مىكن در دادن اللّه بروح تو و در بازستدن و يا گويى از ما مىستاند و به ديگران مىدهد پس در اللّه نظر مىكن كه چه فعل مىكند در روح تو از وجه حرص و سودا و هرگاه سودايى ترا از دست بخواهد افكندن زود ناظر اللّه باش كه چه صنع مىكند در روح تو ، ضعيف خواستم شدن از نظر اللّه كه چگونه اين سوداها محو مىكند از دماغ من و ثبت مىكند در دماغ من با خود تأمّل مىكردم كه روح خود را فربهى و كلانى تقدير كنم و نظر مىكنم كه بر وى چه صنعهاى نغز است با آن ضعيفى انّ قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن يعنى هو طير مقيّد باصبع الرحمن اين طار مملوك له بخلاف قلب الكافر و هو طير من اخذه من هواه و مراداته
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا
او انّ القلب و ان طار اقصى الشرق و الغرب لا يتجاوز حيّز اصبع من اصابع الرّحمن و القلب من التقلّب اى يقلّب من الغمّ و الهمّ الى الراحة و من التّرح الى الفرح بفعل الرحمن بخلاف قلب الكافر لان قلب المؤمن صار من الرحمن بالخضوع و الخشوع بخلاف قلب الكافر چون در دل آمد كه تقلّب و تحوّل روح من به رحمن است
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 39 ، آيهء 29 . ( 2 ) سورهء 95 ، آيهء 5 .