كالبد و اجسام پس اين دعا مىگوى اللّهمّ اجعلنى في الحقائق موجودا و ان كنت في الاجسام مفقودا -
وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ
« 2 » نظر مىكردم در روح خود كه مشرق و مغرب گرفته بود در هر كارى و در هر شغلى و از فقها و حرفها و روش انبيا در هر عجبى پرنور بازگشاده گفتم چه عجب باشد كه جبرئيل پر گشاده باشد چندين هزار مشرق تا مغرب و اگر اين حالت مستولى شود به مداومت نظر محسوس گردد و جبرئيل تو شود باز نظر كردم كالبد بدين مختصرى ديدم و روح ( را ) از مشرق تا مغرب پروبال گشاده ديدم از اينجا دو استدلال گرفتم يكى آنكه كفره محمّد را مىديدند و جبرئيل را نمىديدند چنانك ديگران كالبد مرا مىبينند و ليكن روح مرا نمىبينند [ كه ] از مشرق تا مغرب گرفته و دوم استدلال آنك گورها را مىبينند و احوال اندرونها ندانند كه چيست و چه رنگها و چه روشنيها چنانك اكنون كالبدهاى مرا مىبينند گويى بهشت روحها آنست كه ايشان را بىحجبى به فضايى درآرند و به خوشى درآرند و دوزخ آنست كه روح كسى بحجب در تنگنايى و رنجى درآرند تا بينى كرا بهشت است [ و كرا دوزخ است ( و اللّه اعلم ) .
فصل 242
« 1 » مثلها مىانديشيدم با خود گفتم كه مردى كه شب و روز آهنگرى مىكند و غير وى از پيشهها و هيچ بيكار نباشد نه روز و نه شب گويند او را ازين روزگار چه منفعت است كه همه سال در كارست و بهرهء نمىگيرد و اگر چه همه روز دران مىباشد اكنون چون مرا ازين كار در دار دنيا هيچ منفعت نيست بارى كارى كنم كه دران جهان ثوابم باشد .
كسى مىگفت كه چون كسى را لذّت شهوت راندن و لذّت جاه نباشد او را هيچ مزه نباشد ، گفتم او نداند كه اللّه را جز اين مزه مزههاى ديگر بسيارست و بىنهايت اگر اين در ببندد درهاى مزهء ديگر بگشايد از آنكه مقدورات او را نهايت نيست نهبينى كه فرشتگان را مزهء ديگرست و ديوان را ديگر و هر حيوانى را مزهء ديگرست .
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 26 ، آيهء 84 .
( 1 ) - عبارت ميان [ ] دو قلاب از نسخهء ( ن ) اضافه شده است .