بودم اين ادراكات بر روح من مستولى مىگفتم عجبم آيد كه كسى مر اللّه را نشناسد كه اين تصرّفات مىكند در روح و اين محسوسات « 1 » كه اين ادراكات از اللّه بگرد روحها درآمده است پس اللّه را به عين روح محسوس مىتوان ديدن كسى چگونه منكر شود اللّه را ، باز مىانديشيدم كه اگر همه كس را اين مزاج بودى و اين آگاهى بودى همه نبى بودندى چگونه تواند بود كه مزاج انبيا از خورشها و جامها و تنعّمها و گوشت خوردنها همه بگشته است و همه نظرشان باللّه است و اين احوال را اللّه داده است مر روحهاى انبيا را و ديگران را اين احوال نداده است پس گويى اللّه يكانيكان انبيا را در اين مزاج دارد و پادشاهى دهد و بهشت را مملكت ايشان گرداند و كسان ديگر كه بدين مزاج نباشند و هوا و شهوترانند و مزه يابند از طعامهاى دنيا ايشان چون دوست دار و سپس رو نبى شوند اللّه به بركت آن نبى ايشان را از اهل توحيد و معرفت و اهل بهشت دارد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 241
ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً
« 2 » مختارى در آسمان و زمين عبادت اختيارى كند و جبرى عبادت جبرى كند آن بندهء مختارى و اين بندهء جبرى
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ
« 3 » يعنى ايشان چون آن بندگانند كه مسخشان كرديم بلك عقوبت ايشان و صورت ايشان پايندهتر ، در دل آمد كه از قضاء شهوت راندن و زن و فرزند جمع كردن كسى مذكور نماند و مذكور نشود و نام نگيرد نه بوقت زندگى و نى بوقت مردگى از آنك ذكر و نام به چيزى عجيب شود چنانك ابو حنيفه در فقه و چنانك انبيا در عجايب سماوى پس قوت شهوانى و عجايب سماوى مقرون گردان تا عجيب شوى و چون عجيب شوى هماره روحهاى مردمان به تو مشغول شود و تو در روحها مذكور باشى و روحها از عالم مشاهده برتر است پس ذكر تو از آسمان رفيعتر باشد و ذكر تو هرچند بلندتر باشد روح تو در همه جهان موجود باشد اگر چه كالبد مختصر تو به يكى جاى باشد و در ميان كالبدهاى ديگر بديد نيايد و ذكر و نام در روحها باشد نى در
هامش
( 1 ) - ظ : محسوس است .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 41 ، آيهء 11 .
( 3 ) سورهء 7 ، آيهء 179 .