فصل 240
به جايى برسيدم تنور خشتپزان ديدم روى اندرونى سپيد و ميانه سرخ نورانى و از بيرون سياه بدل آمد كه هر چيزى كه به آتش رسد نخست سياه گردد و آنگاه سرخ گردد و آنگاه سپيد بماند و رنگى ديگر نگردد اكنون آتش محبّت اللّه همچنان است نخست آدمى در وى غمگين باشد و سياهروى باشد و باز با حالت و وجد شود كه سرخ و منوّر گردد و باز نورانى سپيد بماند چنانك نور موسى عليه السّلام و نور محمّد صلوات اللّه و سلامه عليه و غيرهما من الانبياء عليهم السّلام ، يكى گفت كه من علم خواهم خواندن گفتم علم دو نوع است رسمى ميان راهى و يكى علم حقايق ، رسمى چون علم نظر و تذكير و ادب قاضى و خطب و غير آن كه همه در ميان راه منقطع شود و علم حقيقت آنك پايان كار نگرد و اندر آن كوشد و آنجاى را آبادان كند و كسى را كه اللّه اين علم و اين نظر داده او برگزيده باشد و متلذّذ و باذوق باشد هماره وقتىكه اين نظر از وى منقطع مىشود بىذوق مىباشد و روحهاى چنين كسان گويى در عالم غيب بىخبرندى و يا مستىاندى و يا قوّت گيرندهء به اندازه يا ايشان را احوال ديگر است كه
لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
« 2 » از اين عالم آنگاه آگاه شوند كه اللّه ايشان را آگه كند و خبر دهد از اين عالم ، در اين سخن بودم كه ناگاه سگ بانگ كرد و مرا مشوّش كرد و بىبى علوى برخاست و صبحدم پيش من آمد شهوت در من پديد آمد بدل آمد كه اين هم جنبانيدن اللّه است پس چرا سبب عقوبت و سبب پريشانى آمد ، اللّه الهام داد كه كار من و جنبانيدن من خفض است و رفع است به يك جنبانيدن عزيز گردانم و به يك جنبانيدن خوار گردانم اكنون چون نخست هر ادراكى كه بروح تو رسد نخست اللّه را ياد كن كه اين جنبانيدن اللّه است و تأمّل كن كه اگر جنبانيدن سبب عقوبت و خوارى است و رنج است استعانت خواه از اللّه تا ترا چنان نجنباند « 1 » و اگر سبب عزّ است و دولت حمد گوى اللّه را تا ترا هر دم بر آن دارد هرگاه كه روح ترا از اين دو حالت داد بدان كه بنور پيغامبرى برگزيده باشى ، پهلوى حاجى صديق در نماز ايستاده
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 6 ، آيهء 59 .
( 1 ) - ن : جنباند .