تأمّل كردم هيچ قدوه را قوىتر از محمّد عليه السلام نديدم متابع باشم او را ليكن بر حق قبول كه آنچ او كرده است از همه دينها پسنديدهتر است از آنك اثر او آشكارتر است و ليكن در حق عمل ممكن نيست معتقد همين درستى اللّه و محمّد عليه السلام بايد داشتن و نيز معلوم باشد كه هرچه را اعتقاد كردى از روش ديگر نبايد پرسيد تا گره اين اعتقاد گشاده نشود و تاروپود اين اعتقاد از يكديگر فرونريزد اكنون هر كسى را پيشهايست بايد كه كار تو جامهء اعتقاد بافتن و آن را استوار كردن باشد و اگر در حق تو اعتقادى كنند آن گوشهء اعتقاد آنكس را نگاه دار و خود را به همان اعتقاد بر آن كس مقرّر دار و كار آنكس را پريشان مكن از آنك آن بيچاره صورت كار ترا قبلهء و اعتقادى ساخته است و هزار سعادت او را از ان روى اللّه حاصل گرداند و كار او ساخته گرداند و چون تو بر وجه معتقد او نروى قبلهء سعادت آن كس برافتد اگر چه مقتدا مخلص نبود در كار خويش و آتش و آب او را هلاك كند و ليكن چون كار صورت خود را بر متابعان خود نگاه دارد و گره اعتقاد ايشان را بتشويش مذهب خود نگشايد آن متابع از اصل درگذرد بكرامت كه آتش او را نسوزد و آب او را هلاك نكند اكنون روح من نظر كرد محمّد عليه السّلام را بر حضرت اللّه رونقى ديد از روى حسن كه محمّد عليه السّلام روشى داشت كه غالب آمد بر روشهاء ديگر اللّه مجسمات را بر روش او متغيّر گردانيد از منارها و مساجد و حصارها كه گشاده است و تا ششصد سال زياده شد و معتقدات روحها را بگردانيد از جهودى و ترسايى و مغى و مشركى و غير آن پس چون اللّه روح مرا مغلوب گردانيد در روش روح محمّد عليه السّلام لاجرم اللّه روح مرا معتقد روح محمّد عليه السّلام گردانيد و اللّه چون مرا ضعيف آفريد در كارها و طاعتها آن همه را از من افكند از آنك حكيم بار بر ضعيف و بر كسى ننهد كه نبرد پس عمل و خير من مجرّد اعتقاد آمد و نظر آمد و بهر حال كه مىگرداند من مىگردم بر اعتقاد مر مذهبهاى مختلف را از آنك مصنوع فرمانبردار صانع باشد به ضرورت و او را باعتراض كارى نباشد پس اگر دولت محمّد عليه السّلام را آشكار نبينى انكار نتوانى كردن
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٣٧٨