بواسطهء رسول ( پس تعظيم ايشان تعظيم اللّه باشد ) بواسطهء رسول عليه السلام ( و اللّه اعلم ) .
فصل 238
بامداد برخاستم به دلم آمد كه من مىخواهم تا راه حق و صواب روم و دربند آن باشم تا با نگاهى دستگاه مرا در دين حاصل شود پس مرا چنان زيست بايد كردن كه در موضعى كه باشم از بهر درهم و دينار نباشم و از بهر صلهء ملك و وزير و حاكم و امير نباشم و اين بتوكّل و سخن مسلمانى چگونه راست آيد كه مرا اگر درهم و دينار بدهند و خانه بدهند در اين ولايت بباشم و اگر نه بروم و اين سخن چگونه راست آيد كه از اينجا از بهر آن مىروم كه مرا كار ساخته نيست و اين سخن به مسلمانى چگونه راست آيد نبايد بموضع ديگر روم كه مبادا كه مرا رنجها پيش آيد و تنگدست و عاجز شوم و وجه خرج و وجه معاش نباشد كه خود دربند كار ساختنى نه دربند مسلمانى ، مسلمانان را غم روزى و خانه نباشد غم مسلمانى باشد هرگز صحابه از بهر مسلمان باشى چيزى نگرفتندى و گفتگوى پى چيزى از ايشان برنيامدى و هجرتشان از بهر ساختن كارى نبودى كار ساخته را بماندندى و از بهر مسلمانى هجرت كردندى در قرآن هيچ بيان معيشت نكرده است همه بيان مسلمانى كرده است باز انديشيدم كه كمآزارى و عزلت مر امّتان پيشين را لايقتر بوده است چنانك موسى عليه السلام با كسى كارزار و قتال نكرد و اللّه بىواسطهء جنگ بنى اسرائيليان را نگاه مىداشت امّا امّت محمّد عليه السلام را حدّت و صلابت و امر معروف و نهى منكر لايقتر است كه اين علوّ اسلام از جنگ حاصل شده است حاصل همه مزه در اعتقاد ديدم و همه پريشانى در بىاعتقادى و مجموع اينها را تأمّل كردم گفتم اين عجايب نمودن اللّه و معجز نمودن همه در اعتقاد درست است و بىغل و بىغش و خاص شدن و مخلص شدن مر آن كار را اللّه ناظر است ناكجا و در كدام دين و در كدام مذهب و در كدام خريدن و فروختنى اعتقاد درست و اخلاص يابد و يا وفا و با عدل يابد در آن كار رضا و الوهيّت و معجزات و براهين از آن دريچه بنمايد و از آن موضع اخلاص ظاهر كند و آن كس را در ان روش مقتدا كند و بسيار كس را در آن روش تبع وى گرداند اكنون چون