تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
را پيش خاطر نيارد عجيب‌تر اين است كه صورت اين كس نزديك‌ترست بوى پيش خاطر نمىآيد و فرزند اين كس و شاگردان و كسى كه غم وى بايد خوردن تا بدانى كه اين وسوسهء عدوّ مبين است چندين هزار خاندانهاى اهل دنيا كوشيدند تا نام ايشان نسل نسل بماند از هيچ يكى اثرى نماند مگر از آن كسانى كه نيكى ورزيدند بىآنك بچّه بر بچّه بود چون نوشيروان و محمود سبكتكين و غيرهما و ذكر بدان نيز بىنسل ايشان بماند از ضرورت ديگر نيكان چنانك نمرود به مقابلهء ابراهيم و فرعون به مقابلهء موسى و ابليس به مقابلهء آدم و انبياء و علماء صافى و اولياء كه دربند پياپى شدن نسل نبودند دربند اللّه و دربند شرايع و فرمانهاى اللّه بوده‌اند ذكر ايشان بماند و اللّه ذكر آن ضعفه به‌خودىخود آشكارا كرد بىنسلى و حفظ نسبى و غير آن . وقتى به نزديك ملك وخش رفتم و سخن صنع خداى در پيش وى بيان كردم او گفت كه قاضى گيلك را وقتى بسمرقند فرستادند او سخن تنگرى پيش طايسى ياد كرد طايسى را خشم آمد كه كى بود كه تنگرى را نداند سخن در گروش پيغامبرانست مرا بدل آمد كه بعد از اين سخن در اثبات رسالت مىبايد گفتن و وجوب متابعت نبى حالى وجهى آمد كه هرآينه تنگرى را پسنديده‌ها و ناپسنديده‌ها هست و مردمان هر كسى كارى مىكرده‌اند كه پسنديده اين است كه من مىكنم و تنگرى مرا بدين الهام داده است و وحى كرده و توفيق داده اكنون ثابت كنيم كه كدام بهتر است پيغامبران يا آن ديگران و يا محمّد عليه السّلام حاصل اين است كه كسى خدمت اللّه نتواند كردن تا آنگاه كه اللّه بيان نكند بطريق الهام و يا وحى و يا غير وى و به همه كس وحى و الهام نكرده است زيرا كه همه كس اهليّت وحى ندارد ديگر آنك كسى دعوى مىكند كه آنچ من مىكنم از خدمت حق است پس اگر همه حق بودى و بوحى بودى ناحق گفتن نبودى و باتّفاق مذهب خصم را ناحق مىدارند پس معلوم شد كه وحى به همه كس نباشد و ترجّح با يكى است حاصل آنك آن‌كس كه اللّه بوى وحى كرده است عين روح آن‌كس امر و بيان اللّه است ، تعظيم آن‌كس تعظيم اللّه باشد و تعظيم او امر اللّه باشد و آن علماء كه بيان فرمان رسول كنند ايشان هم عين امر و بيان اللّه باشند
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 376 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر