تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
و ديوان بدانجاى « 1 » نيارند آمدن سيوم آنك همچنان‌كه جايى باشد كه ديو بيشتر باشد آدمى باشد كه بر وى ديو بيشتر جمع شده باشد و روى باشد كه چون در وى بنگرى ديوان او در اين كس درآويزند و وسوسه كردن گيرند و بيشتر اين ديوان با توانگران جمع آيند پس چشم را نگاه بايد داشت از روى توانگران و اگر چشم را نگاه نتوانى داشتن دل را نگاه دار از روى توانگران و اگر توانگر در مجلس اهل صواب سخن ناصواب نگويد و خويشتن نگاه دارد از مرد صواب كار بشومى صحبت توانگر ناصواب گويى شود از بهر اين معنى پيغامبر عليه السّلام گفت كه طوبى لمن جالس اهل الفقه و الحكمة و خالط اهل الذّل و المسكنة گفتم اى اللّه سر اين صورتها مىزن و مىانداز تا هيچ نماند مگر روح سادهء روشن باز اللّه الهام داد كه اين صورتها بر اين روح تو چون گر است هرچند كه تو از برون دارو كنى ديگر بيرون آيد بيخ اين گرهاى صورت در اندرون روح تو است كه اگر در سرت حبّ مال و جاه و معرفت خلق نيستى پس اين صورتها بر روح روشن تو چون گوهر آينه رنگ چرا پديد آيد روح خود را بگوى تا داروى صفا و ذكر اللّه چندانى بخورد كه رنگهاى سوداها هيچ نماند و آن بيخ‌ها را گنجايى نماند در روح و باللّه روح تو يكى شود و بصفات اللّه روح خود چندان مشغول مىببايد كردن كه تصرّف از تو برود چنانك نگويى كه فلان مستحقّ است انعام را و فلان كس حاجتمند نيست و فلان كس را چنين مىبايد كه از اين تصرّفات در حكم اللّه بوى حسد و طمع مىآيد كه اگر در روح تو اين سوداها نيستى اين تصرّفات بىوجهى در تو هيچ نيستى بايد كه ترا از اين حكمها هيچ ياد نه‌آيدى پس گويى همچنين مىبايست كه اللّه كرد و همه چيزى بموضع خويش است و خوش است از اللّه و از حكم اللّه و بايد كه روح ترا سه حالت بود و بس يكى نظر به عبرت و يكى سخن گفتن به حكمت و سوم عزيمت در هر مصلحت و بايد كه به چشم ظاهر بينى كه هميشه دل‌تنگى دنيا از نهادگى برين عالم است پس هرگاه كه
هامش
( 1 ) - ن : جهان .