شخص او حقير است زيادت از همه موجودات و محدثات است از آنك نظر او حاوى كرسى و عرش و سماوات و ارض و ما بينهماست و متداخل در هر جوهرى و در هر صفتى و اللّه عظيمتر از چندين هزار نظرهاست و چون نظر متداخل است چه عجب اگر اللّه با همه صفتها و محدثات باشد كه
وَ هُوَ مَعَكُمْ
« 1 » پس و رخجى بود كه من دعوى معرفت كنم و بدين قدر بيارامم و ناظر اللّه باشم و تصرّف وى اكنون معلوم شد كه خصلت بد من كه غالب است بر من تكبّر است كه از مزهء آن جهانى بسبب او بازمىمانم و مزهء راحت اللّه درنمىيابم روى بدين مىبايد آورد تا اين ركن بدى را ويران كنم و اين كوه كبر را كه مانع است از عالم غيب ريزهريزه كنم و خويشتن را با خاك كوى برابر كنم تا همه خواريها بر من باشد روح را ساعتى عالم جبر مىنمايد و ساعتى عالم قدر مىنمايد و ساعتى عالم رفض و كرّامى و خارجى و معتزلى و دهرى و الحاد و طبيعى و اين همه عالمهاست لا محاله و چون اللّه اين روحها را مىگرداند لاجرم عالمها ديگرگون مىشود و در هر منزلى و در عالمى كه روح در آن آمد آن را داند و بس ( و اللّه اعلم ) .
فصل 236
كلّ ميسّر لما خلق له هر كسى را اللّه راه و منزلتى درخور قسمت كرده است چنانك بلبل و قمرى را درخور وى منزلتى و موانستى داده است كه غليواژ را نداده است و گوهر را قيمتى نهاده است درخور وى كه سنگ را ننهاده است و هر كسى را همّتى داده است تا منزل وى ، همّت چون پر بود هر كسى به همّت مىپرد تا بجاى خويش رسد يكى را كفشگرى و يكى را پادشاهى و يكى را سودايى ديگر باشد و همّت ديگر بود .
سپيده ( دم ) برخاستم و به مسجد آمدم تا باشد كه سوداها از من كم شود از اين كار مرا تحرّيها حاصل شد يكى آنك سپيدهدم برخاستن نيكوست ديگر آنك بعضى جايها باشد كه آنجا ديوان بيشتر باشند و چون سگان در آدمى درآويزند چون از آنجا بجاى ديگر رود در آن موضع ديو كم باشد و يا فرشتگان بيشتر باشند
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 57 ، آيهء 4 .