تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
مىشود كه هر وجدى كه از مردمان حاصل مىشود هم مردمان آن را غارت كنند وجد چنان بايد كه حاصل شود در خلوت بىاطّلاع مردمان تا آن را غارت نكنند در خدمت هركه درآيى از پادشاهان و از قضاة و غيره نه چنان خدمت بايد كرد كه قرآن بندگان را به خدمت اللّه خوانده است و چنان تهديدها كرده است مر ترك خدمت اللّه را و ساختن با اعدا و عبادت و خدمت كردن در سرّ و علانيه هركه خواهد كه در منفعت كسى دررسد همچنين مراقبت مخدوم بايد كرد و همچنين در راه او بذل بايد كرد و همچنين نعمتهاى او را شكر بايد كرد و ناظر كارهاى او بايد بود و هيچ‌كس را اين خدمت نكند مگر اللّه را زيرا او راست بقا و بس اگر صورت هيچ نماند گو ممان ، اعتبار مر روح راست نزد اللّه ، روح بايد كه نيكو بود ، نماز مىكردم بدل آمد كه بريا مشوب است باز اللّه الهام داد كه همه نمازها و همه خيرات كه به كالبد تعلّق دارد گويى از بهر رياست تا خلقان ببينند كه مر اللّه را عبادت مىكند و كلمه مىگويد تا اعتقاد كنند كه او مؤمن است از بهر انك آن چيز كه از بهر اللّه است آن كار روح است و نيّت صدق و يقين است چه حاجت آيد كه خلقان ببينند هرچند روح را علم و تميز بيش دهد تمييز و پاره‌پاره شدن و رنج رسيدن از حوادث مر آدمى را بيش بود ، بدل مىآمد كه خوشى بر روح آدمى و ناخوشى از پس مرگ چگونه بود اللّه الهام داد كه چنان كه از فراز و نشيب جهان بر روح تو مىرسد و هيچ حايل مانع نمىشود مثلا خوشى از شير به تو رسيد يا روح تو در جمال نظر كرد از آن صاحب‌جمال خوشى به تو رسيد از آنك هر خوشى كه مر كالبد راست در كار كالبد عمل خويش مىنمايد چنانك سپرگر سپر مىبافد از پس سپر خوش نشسته باشد رشتها در چوبها مىكشد و يا روح عمل خود در زمين و درخت و غير آن ظاهر مىكند پس روح من چند كوهى هست يا خردتر يا كلان‌تر از پس صورت كالبد عمل خويش نشسته و روحهاى ديگر از پس صورت خويش نشسته اندر آن احياز خويش چنانك اللّه داند اين بالا و نشيب اين صورها را هيچ مانع نمىشود مر اصول راحات و رنجها را بحقايق هم از غيبى به غيبى چيزى مىآيد پس گوها و پشت‌ها و آبها و آتشها هم حايل نباشند مر روحها را اى اللّه رهى بنماى مرا بر روح ، گويى