از چيز او بد او گفتن گيرد و اگر اينچنين نبودى خود امر معروف و نهى منكر نبودى ، اللّه رحمت بر بيچارگان كند و خلق را رحم بر بيچارگان دهد هركه تكبّر دارد و بيچارگى ننمايد از هر دو رحمت محروم گردد پس روح آدمى را چند احوال است يكى آن است كه از وى شكوه دارند و او را حرمت دارند و يكى آن است كه بر وى رحم كنند و يكى آن است كه با وى درآميزند و او را دوست دارند و يكى آن است كه او را عطا دهند الى غير ذلك و اين همه صفتها در يك حال جمع نشود مر روح را از آنكه متضادّند و الرّهبوت خير من الرّحموت و حاصل كردن هر از اين خاصيتى باسباب معيّن باشد كه مردم بورزند تا آن صفت او را حاصل شود اكنون با خود قرار ده كه از اين همه صفتها ترا كدام موافقتر مىآيد سبب آن بورز تا آن ترا حاصل شود ، به خانهء نور الدين اسحاق سيفانى مىگفتم كه ما ياران همچنين جمع شستهايم باز اللّه از ما هستى بستاند بعد از آن پس مرگ بىخبر باشيم يا باخبر اگر باخبر باشيم زمان بىخبرى پس به يك جاى باشيم و مستأنس باشيم به يكديگر و اگر بىخبر باشيم زمان بىخبرى اگر كه صد هزار سال باشد هيچ ننمايد مگر بنشانى چنانك اصحاب كهف سيصد سال را گفتند
لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
« 1 » از آنك آفتاب را تفاوتى ديدند و اگر تفاوت آفتاب نبودى آن بر ايشان هيچ ننمودى پس همه درازى از خبر و آگاهى است شب كوتاه نمايد بسبب بىخبرى پس اكنون چون زمان سپس مرگ بىخبر باشند هيچ ننمايد چون حشر شود يك جاى جمع باشيم پس هماره جمع باشيم بر اين وجه ، علاى ترك گفت كه هر قومى را و هر جايى را خاصيّتى است كه از ايشان سخن ديگر آيد و فعل ديگر آيد گفتم كه هر چيز چيزى جذب كند و چيزى ربايد سنگ مغناطيس آهن ربايد و كهربا كه ربايد آدمى چون حقيقتجوى باشد نزد او گفت حقيقت رود و گفت آنجهانى رود و اگر اين جهانجوى باشد نزد او گفت اين جهانى رود و اگر طربجوى بود نزد او هزل و مزاح رود همه حايل از كار آن جهانى غرض است
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 18 ، آيهء 19 .