تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
و غيره ، اين شهوت راندن چه مبغض چيزى است ملوك چون زاهد را ببيند كه شهوتى مىراند ايشان را خشم آيد
يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ
« 1 » تا بدانى كه اين شهوت در اصل خود هزار خصم دارد اين جهان و آن جهانى خود را پاك كند از جملهء شهوات ، خاص از بهر رضاى خداى تا همه دوستى تو مر درگاه اللّه را باشد كه او باقيست و ديگرها همه فانى است ، كسى از عالم غيب چيزى مىبيند و مىآسايد و از مخلوقات او را صنعهاى اللّه مشاهده مىشود و از معانى قرآن از خوشى متحيّر مىشود آن را خواهد تا به زبان كسى معلوم كند نتواند كردن از بهر آنك چون خوشى از جايى باشد بسر زبان نتواند آوردن و از بهر آنك از زبان بيان مزهء عسل حاصل شود اما مزهء عسل حاصل نشود به زبان آگاه كردن اين مزه باشد و ليكن مزه حاصل نشود تا آنگاه كه طلب نكنى ( و اللّه اعلم ) .

فصل 226

وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
« 2 » صورتى آفريده‌ايم از خاك و در دست روح غيبى نهاديم كه روح آدمى غيبيست از آنك غيب است از حواس خمسه كسى به چشم روح را نبيند و بدست روح را نبسايد و ببوى بوى وى را نيابد و به مزه او را درنيابد ، روح غيب است همچنانك فرشتگان و پريان و روحانيان غيب‌اند و صورتى ساخته‌اند و در تصرّف اين روح غيبى نهاده‌اند تا از اين غيب بر مغيبات ديگر استدلال گيرند اكنون چون روح غيبى آمد كسى از او معلوم ندارد كه او نيك است يا بد آتش امر و نهى بر وى افكنند تا ظاهر كنند هنر او را و بىمايگى او را ، چون ابراهيم كرد تمام امرها را او را گفتند امام باش هم در عالم غيب يعنى پيشرو باش مر طايفهء مؤمنان را به جنّتى كه در غيب است ، آدمى سخن را چگونه هست كند و يا فعل را چگونه هست كند كه همه وجوه سخن را و وجه فعل را نديد است مثلا نظر به حروفش چون كند از مخارج فراموش كند و در نفسى كه نظم مىكند حروف را نظر كند همه وجوه ديگر را فراموش
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 47 ، آيهء 12 . ( 2 ) سورهء 2 ، آيهء 124 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 352 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر