چون عاجزى از فهم آنك بوالعجبى مهره در زير اين حقّه كرد از آن حقّه چگونه برون آرد چگونه عاجز نباشى كه مرده را در حقهء گور كردند آن جهان چگونه زنده برون مىآرد . شبى صوفيى حكايت مىكرد كه طائفهء حقيقيان « 1 » دربند شوق و رؤيتاند طايفهء ابو يزيديان و جنيديان از دو كون آزادند و او رااند و نماز از بهر جنّت و دفع عقوبت نهآرند هرچه بر راه تصرف نتوانند راست داشتن تسليم كنند ، مذهبهاى مختلف و دينهاى پراكنده مرا در دل آمد متحيّر شدم كه كدام روش گيرم و چه كنم اللّه الهام داد كه راههاى پراكنده بسيار است پشتاپشت همه راهها را نتوانى رفتن و همه را اعتقاد نتوان كردن و هيچ راهى نارفتن نيز ثواب ندارد از راهها يكى بايد اختيار كرد تا يقينى و مزهء و ذوقى حاصل آيد راههاى ديگر به از راه محمّد رسول اللّه نيافتهام باطلى اين راه معلوم نشده است و حقيقت « 2 » راههاى ديگر معلوم نشد تا اين راه را بمانم و آن راه را گيرم و بر اين راه محمّد عليه السّلام آشنايى افتاده است همين را باشم ( و اللّه اعلم ) .
فصل 224
فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى
« 3 » در دل آمد كه چيزى بايد كه دلم روشن كند و از قرآن خواندن مرا كاهلى آمد گفتم اللّه گويم ، در دل آمد كه بر وجهى گويم كه از معنى او تشبيهى لازم نهآيد معنى قرآن ياد كردم يعنى خالق السماء و الارض اللّه الصّمد يحيى و يميت و يدخل الجنّة و النّار چندان ياد كنم كه جمله معنى قرآن در اللّه گفتن آيد از آنك اللّه منبى است از همه معانى از حكمت و عزّت و از عاقبت كارها ، نيك را نيك و بد را بد الى غير ذلك و در ساعتى حال جهان ديگرگون كند و خراب اگر چه آبادان بوده باشد چنانك آدمى را از ميان آبادانيها برون آرد و در كنج تاريك مسجدى فرود آرد چنانك همه روشنيهاى جهان فراموش كند و بميراندش گويى هرگز نبود وى جهان نيز هم چنان محو شود گويى هرگز نبودى و اين دبدبهء عالم نماند هر ساعتى
لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ
هامش
( 1 ) - ظ : خفيفيان .
( 2 ) - ن : و حقيت .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 92 ، آيهء 5 ببعد .