الْقِيامَةِ
« 1 » گويى يوم قيامت روح منست كه چندين تفاوتها در وى هر روزى پديد مىآيد اكنون بايست و در اين روحهاى مشرق و مغرب نگر و تفاوت ايشان ببين تا قيامت را ديده باشى و ملامت كردن ايشان را مشاهده كن
وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
« 2 » هر ساعتى كه از جهان بىخبر شوى گويى عالم نيست شدى باز چون باخبر شوى گوئى عالم هست شدى و حالت ترا و حالت جمله خلقان را در يك ساعت نيست كردن عجبتر از اين نيست كردن عالم و هست كردن عالم در حق تو نيست چون يكزمان چنين كرد آن را نيز نيست كرده باشد روح به بسيارى ذكر چون صفت اللّه شود پس گويى نود و نه نام روح را بود اللّه رحمن رحيم عزيز قادر غالب از آنك با چنين روح كس بس نهآيد هرگاه در حقيقت اللّه نظر كنى چون او را ياد كردى مشاهدهء همه چيزها پنهان شد و نماند در مقابلهء بزرگى وى ، دلم را به صورت صفى زرگر و على زرگر مىفرستاد كه از ايشان چيزى خواه باز مىانديشيدم كه اين صور همه دكانهاى اللّه است از ايشان چه خواهم بيا تا از اللّه خواهم ، حاصل مىديدم كه بنده را بهر جاى كه دلبستگى دهد و دل بر آن نهد كه مرا فايده حاصل شود اللّه بدان كار فايدهء ديگر پديد آرد و آن مراد از جاى ديگر پديد آرد و اين از بهر آن باشد كه اللّه عجبنمايست ، دلم و زبانم در دين محمّد راستست هرچند كه مىرنجيدم از كژ رفتن در عمل و ليكن عمده اين دو است در دلم مىآيد كه چندين تودّد محمّد رسول اللّه عليه السلام ورزم كه مرا در خواب نمايان شود در ميان چندين راهها و صواب را از خطا پديد كند بعد از اين او هرچه ره نمايد در خواب هم بر آن راه روم كه هيچ كس را به حضرت اللّه از وسيلتى چاره نبود و رسول از بهر وسيلت را بود ، گويى خشم و حسد و بغض در عالم غيب زير يكديگر نشستهاند چون ابر و گرد چنانك نمىنمايد ناگاه چون سخنى گفتى از روى كينه يك ذره از آن حسد برخاست و چون ديگر و ديگر مىگويى برمىخيزد بغض و كينه همچون پارهپاره ابر برخاستن گيرد و جهانى را گويى زير و زبر كند آن
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 75 ، آيهء 1 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 75 ، آيهء 2 .