تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
صرصر تجربه كردم هر روشى كه هست از كفر و اسلام و نجوم و هزل و در هر يكى از اين‌ها چون محسوس شود مر روندهء آن راه را از بس‌كه در آن روش نظر مىكند ، آن پدر و مادر كه فرزند را دوست مىدارد از مداومت و تخيّل است كه مىانديشد كه اين پارهء از من است و منتهاى خوشى من است اكنون چون روش هر كسى محسوس وى مىشود تا مداومت نظر و مشاهده و معاين وى مىشود اگر كسى از روش ديگرى بيان كند آن را نگيرد از آنك يقين خود را به شك ديگران نفروشد ( و اللّه اعلم ) .

فصل 225

لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
« 2 » الوهيّت ما تجلّى كند بر كوه پاره‌پاره شود صفت رحمت و عدل و قهر ما و راستى و نغزى احكام متجلّى شود بر جهان چون صوفيان خرقه ضرب كند ، اى آدمى بچه اكنون كه بمشام تو چيزى اندكى رسيده است از حضرت ما مىخواهى تا خرقهء كالبد ضرب كنى آنگاه كه حقيقت تجلّى ما باشد دانى كه چگونه باشى . نجم محدّث بيامد گفتم اتّحاد در وصف غير بشرى ثابتست در آن وصف با يكديگر يكى باشيم در وصف بشرى يكديگر محرم باشيم « 1 » از آنك بشرى تو صفت من نگردد و بشرى من صفت تو نگردد كه هر كس را بشرى در نوع يكديگر بود مثلا مرا در جاه و شاگردان بود و آوازه بود و ترا در مى و شاهد و زنان بود امّا ماند كه صورت ما به يكديگر نه‌آيد بسبب شاخها و اتباع من ، صفتى را كه نزد اتباع من مرغوب بود و آن محدثى تست علت استدعاى تو بسازم و آن صفت مرغوب من كه حرمت و يارى بود بهانه‌ساز مر مخالطت را با من تا به بركت اتّحاد در آن وصف پاره‌پاره موافقت در ميان شاخها پديد آيد و رنگ مخالفت برخيزد و نام بد برخيزد كه نام بد از مخالفت خيزد ، تا اين جهان را چون پردهء ندا نى و از وراى آن عالم غيب مشاهده نكنى كار بر تو آسان نشود اين جهان چون كوهيست از اين كوه برآى تا عجايبها بينى
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ
« 3 » اقتحام اين عقبه بچه چيز باشد بفكّ رقبة و اطعام در يوم مسغبه
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 59 ، آيهء 21 . ( 1 ) - ظ : نباشيم . ( 3 ) سورهء 90 ، آيهء 11 .