سيّد دقّاق « 1 » سؤال كرد كه ابو حنيفه نيك متّقى بود و عارف بود اين خلاف كردن چه بود و ايشان مر يكديگر را چرا خلاف كردند ، جواب گفتم آرى كفيست و دريايى ، كف اين محسوسات است و دريا حضرت اللّه است ، يكى را برون آورد و روى او را سوى كف داشته تا كار كف راست آيد و اين عمارتهاى شهرها و باغها آن كف است و معنى او به دريا داشته باشد اگر همه را اعتماد بر او بود و روى بدان دريا دارند اين كف جهان نبود ، رشيد خرد روزى مىگفت كه مرا بعد از پانصد و اند سال بيرون آوردهاند تا سرّها بگويم ، از آن اسرارها يكى آن است كه محمّد كه لوح و قلم از بهر اوست هر روز درآمدى و در پاىهاى عايشه افتادى ، عايشه عجب آورد محمّد ممتنع شد در حجره عايشه بزاريد جبرائيل بيامد گفت عذر او بخواه ، محمّد درآمد و در پاى عايشه افتاد آنگاه گفت كه يا عايشه تا نپندارى كه ( خدمت ) گوشت و پوست ترا مىكنم بلكه اللّه را خدمت مىكنم كه آن از تو مىتابد چون حال آن سرور مهتر بهتر چنين بود پس اى روح در بحر حضرتش بى خود شو و نظرگاه نغز حاصل كن
لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً
« 2 »
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ
الآية « 3 » و بر هيچچيز تكيه مكن و در بر چرخ تقديرش چون كوى شو و از خيال و صورت درگذر و از حرف و صوت درگذر به همان جاى ( باز ) رو كه آمدهء
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 4 » كه سر بهر صفتى كه بيرون كنى به خارستان آمده باشى در منزلى باش كه خنده مىبينى و لب و دندان نى ، مستى مىبينى شراب نى ، سماع مىبينى و چنگ و نى نى ، جفت مىبينى و صورت نى ، از اينها همه طهارت كن و از طهارت هم طهارت كن مستى كه ترا حاصل آيد از حساب مستى شراب و مى مغانه منه و اين جمعيت را بدل جمعيت حريفان دنيا مدار تا مادام كه خود را در تصرّف كسى ديگر مىبينى بدانكه كار از برون اندازهء علم تو بود چون برون از قدرت خود مىبينى برون از علم و قياس خود ميدان كارها را ،
هامش
( 1 ) - ن : سيّد دقايق .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 15 ، آيهء 88 .
( 3 ) سورهء 18 ، آيهء 28 .
( 4 ) سورهء 89 ، آيهء 28 .