و ارباب مشاهده است ( و اللّه اعلم ) .
فصل 223
فقيه عمر عارف پرسيد كه عارف كيست گفتم ( كه ) عارف آنكس است كه بزرگى خداوندى بر وى چنان مستولى بود كه تصرّف عقل خود در اوامر و نواهى اللّه نهآرد مثلا نگويد ربا چرا حرام كرده شد و خمر از بهر چه چنين حرام شده است و بهشت و دوزخ چگونه باشد و احيا و بعث چگونه باشد هيبت اللّه و عظمت او چنان مستولى بود كه هرگز از اينها گرد خاطر او نگردد ، آنك بهشت و دوزخ را بطبع خود راست مىكند و خويشتن را مىبيند عارف خويش است نه عارف اللّه ، كار انبيا عقلى نيست شرابى است كه روح پيمانهء اوست و عقل ديوانهء اوست
رباعى
زان مىخوردم كه روح پيمانهء اوست * زان مست شدم كه عقل ديوانهء اوست
روزى به من آمد آتشى در من زد * آن شمع كه آفتاب پروانهء اوست
غفلت اگر نبودى اين جهان آبادان نبودى مرد غافل چون خراسى است غفلت چشم بستن اوست حكمت روغن حاصل مىشود ( و منفعت روغنگر حاصل مىشود ) و منفعت روغن به مشتريان مىرسد ، مريدان و محبّان گفتند كه از فقر چيزى بگو گفتم زبان ترجمان بيان فقر نشود از آنك چو به زبان آمد خوبى رفت كه گفتهاند كه هرچه به زبان آيد بزيان آيد و همچنان تو كه عذره ( را ) بجمال نغز اندر مالى از بهر آن تا جمال او زيبى گيرد محال بود زبان چه حاجت آيد تا بيان درياى فقر كند ، هرچه در تصوّر آيد همچون خاشاك بود عجب كارى چون خاشاك را مىبينى دريا را نمىبينى ، هركه سخن از فقر گفت از منزل فقر رفت او فقير نماند ، مثل او چنين بود كه چون من ناظر صورت تو بوم نزد صورت تو نبوم و چون نزد تو بوم ( و ناظر تو بوم ) نزد سخن تو و صورت تو نبوم پس چون بذكر اللّه آييم و به خواندن او آييم از اللّه رفته باشيم باز گفتم تا ايشان از من نگريزند .
بيت
گر شش جهتت بسته شود باك مدار * كز قعر نهادت سوى جانان راهيست